تبليغاتX
وبلاگ فارسی سامی یوسف:: Sami Yusuf Farsi
نگاهی گذرا بر سیر تحولی آلبوم های سامی یوسف
» جمعه 4 بهمن1387

از همان لحظه که سامی یوسف در مصاحبه خود با شبکه سه سیما به احسان علیخانی گفت که موسیقی خوب تنها به منزله موسیقی اسلامی نیست بلکه هر نوع موسیقی در حوزه اعتقادی و ایمانی را در بر می گیرد. می شد فهمید که سامی یوسف دچار یک تحول روحی و فکری در موسیقی شده است.

متن كامل در ادامه مطلب


» ادامه مطلب
  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: نويد حسيني | لینک ثابت |


  • سامی یوسف : دنیای متمدن غرب شرمت باد !
    » یکشنبه 10 شهریور1387

    پيام ويژه سامي يوسف در مورد جنايات اسرائيل در غزه

    "چه  فاجعه ای  در فلسطین روی داده ؟!!!.وقتی که کودکان بی گناه و شهروندان را می بینم که از زورگویان هیولاصفت رنج می برند قلبم شکسته می شود.وقتی می بینم که جنگ ناجوانمردانه بر علیه مردم بیچاره وفقیر روی داده  بیزار می شوم.تنها قیاسی  می توان در دهن متصور شد اینست  که کودک دوساله ای را در مقابل مایک تایسون در رینگ قرار بدهید !!!

    ظالمان دنیا شرمتان باد

    شرم باد انهایی که  در جنایت بزرگ اخیر (غزه)هنوز بی تفاوت هستند!

    چگونه است که دنیای متمدن عقب نشسته وچشمش رو بر این جنایتها بسته !!

    بیاید برای قربانیان وخانواده هاشان و برای پایان یافتن این کابوس دعا کنیم

    الهي امین

    سامی یوسف

    ترجمه : سايت هواداران سامي يوسف


    بازتاب پیام سامی یوسف در خبرگزاری ها :

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • عروج به آسمان با ترانه های سامی یوسف
    » دوشنبه 16 مهر1386

    عروج به آسمان با ترانه های سامی یوسف (معرفی ترانه های سامی یوسف )

     

    او تا به حال با آمیختن موسیقی اصیل شرقی با نواهای کلاسیک غربی و اشعاری که اکثرا در وصف پیامبر اسلام و دین اسلام است مخاطبین بسیاری را جذب کرده و از ویژگی های دیگر کار های او این است که هم به زبان انگلیسی و هم عربی کارهایش را خوانده و  در آهنگ ( حسبی ربی ) اوج کارش را با ارائه به چهار زبان انگلیسی عربی ترکی و اردو نشان داده .

     مقاله

    اوج هنر در موسیقی ، مخلوط کردن موسیقی زیبای شرقی و خاورمیانه با موسیقی غرب که فوق العاده و زیبا از آب درآمده است . سامی یوسف خود آهنگ ساز بسیار ماهر می باشد و همچنین از آهنگساز های بسیار ماهری مثل هانی اساما و ... دیگر آهنگ سازهای ماهر شرقی و غربی ...

    شما را به خواندن «ادامه‌ی مطلب» دعوت می‌کنيم...

     


    » ادامه مطلب
  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • مقالات سایت
    » دوشنبه 16 مهر1386

    وبلاگ فارسي سامي يوسف - مقالات سايت

     

    ||سامی اکنون خود یک Admin است ||

    ||حقيقت موسيقي در دين مبين اسلام ||

    ||حقيقت موسيقي در دين مبين اسلام ||

    || نامه ايوان ريدلي به سامي يوسف ||

    || معرفي آلبومهاي سامي يوسف ||

    || سامی یوسف جوانی از دهکده جهانی||

    || سامی یوسف خواننده پاپ نیست ||

    || مهم نیست که سامی یوسف کیست؟ ||

    || ‍كاريكاتورهاي دانماركی "سامی یوسف " ||

    || موسیقی یا غنا ||

     

    || حجاب حسن زنها و نجات دهنده در دنیا و آخرت ||

    || او می آید ... منجی رهایی بخش در ادیان الهی و غیر الهی || 

    || وحدت امت رسول الله از دیدگاه حضرت علی (ع) ||

    || موسيقي از نظر اسلام / دکتر شهید بهشتی ||

    || زمینه سازان ظهور دولت مهدی موعود (عج) :: سارا یوسف ||

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • » موسيقي از نظر اسلام / دکتر شهید بهشتی
    » چهارشنبه 11 مهر1386

    آنچه در زير مي‌آيد گفتاري از آيت الله شهيد دكتر بهشتي (ره) درباره حرمت موسيقي است كه در ساليان حضور ايشان در آلمان (1349ـ 1343) به عنوان امام مسجد و مركز اسلامي هامبورگ و در پاسخ به پرسشي كه از ايشان در اين باره شده ايراد گرديده است ذكر خدمات آن شهيد فرزانه در آن ديار فرصتي مبسوط مي‌طلبد اما نكته شايان توجه اين است كه يكي از برنامه‌هايي كه توسط ايشان انجام مي‌شد پاسخ به پرسشهاي مسلمانان مقيم اروپا، اعم از ايراني يا غير ايراني، به صورت حضوري ، مكاتبه‌اي و يا ارسال نوار صوتي بوده است كه گفتار زير از اين قسم آخر است كه با اميد اينكه در شناخت ديدگاههاي فقهي ايشان مؤثر افتد تقديم خوانندگان گرامي مي‌شود.

     موسيقي از نظر اسلام

    نامه شما رسيد در اين نامه درباره چند مطلب سؤال كرده بوديد و لازم دانستم به اين سؤالات طي نوار پاسخ مفصل‌تري بدهم، خواهش مي‌كنم كه نوار را گوش كنيد تا اگر باز نكته‌اي به نظرتان رسيد بپرسيد تا پاسخ بدهم يكي از سؤالات شما اين است كه نظر اسلام دربارهء موسيقي چيست ؟ از چه منبعي در كار دين اين جواب را مي‌دهيد؟ اگز از قرآن است خواهشمندم آيه‌ آن را نشان دهيد.

    قبل از اينكه نظر اسلام را درباره موسيقي توضيح بدهم‌، لازم اين است اين نكته را يادآوري كنم كه در آيات قرآن كريم و همچنين در روايات، كلمه موسيقي يا موزيك يا معادل آن از كلمات عربي سراغ ندارم در قرآن كريم كه نيست و در روايات هم تا آنجا كه بخاطر دارم سراغ ندارم فقهاي ما وقتي خواستند درباره حكم موسيقي در اسلام صحبت كنند مطلب را تحت عنوان حكم "غنا" در اسلام از يك طرف و همچنين حكم آلات لهو از طرف ديگر مطرح كردند، در كتابهاي فقهي، يك جا بحث درباره غنا و در كنار آن بحث درباره آلات لهو ديده مي‌شود.

    كلمه لهو در قرآن كريم در چند جا آمده است. در سوره جمعه حتماً‌ آيه را شنيده‌ايد:

    و اذا رأوا تجارة أو لهواً انفضوا اليها و تركوك 1

    از روش گروهي از مسلمانهاي سست ايمان كه به هنگام نماز جمعه و در موقعي كه پيغمبر (ص) مشغول خطبه بود، اگر صداي ساز و نواز در بيرون مسجد بلند مي‌شد يا صداي طبل كاروان تجارتي كه از بيرون مكه رسيده بود به گوششان مي‌رسيد براي تماشاي بساط طربي كه آنجا بود يا براي معامله با كاروان قبل از اينكه ديگران به اين قافله و كاروان تجارتي برسند از پاي خطبه پيغمبر(ص) كه در نمازجمعه ايراد مي‌كرد پا مي‌شدند مي‌رفتند، در اين آيه انتقاد شده:

    « قل ما عندالله خير من اللهو و من التجاره والله خير الرازقين»

     شما نبايد به عنوان تجارت، كارهاي تجارتي يا بعنوان تفريح و سرگرمي از پاي خطبه پيغمبر در نماز جمعه بلند شويد برويد چون  سودي خدا در سنتهاي خود براي مردم با ايمان و درستكار مقدر و مقرر كرده به مراتب از سودي كه شما از حضور در مراسم شادي و طرب و يا لهو و سرگرمي يا پيشدستي در تجارت يا كاروان تازه رسيد نصيبتان مي‌شود بيشتر است.

    غالباً در اينجا اينطور گفته‌اند كه منظور از لهو در اينجا همان صداي شيپور و نقاره و طبل و اين قبيل چيزهايي بوده كه كاروان‌هاي تجارتي معمولا وقتي از بيرون وارد شهر مي‌شدند مي‌زدند تا مردم خبر بشوند كه اين قافله تجارتي وارد شهر شده و بيايند با قافله معامله كنند  عداه‌اي از مردم كه براي تماشا و سرگرمي مي‌رفتند اين خود اين سازها؟ و علاوه بر اين اصلاً ديدن و تماشاي قافله سرگرمي بود. عده‌اي هم براي تجارت و معامله مي‌رفتند. اين همان چيزي است كه حتي امروز هم هست مي‌دانيد كه هنوز هم در جاهاي كوچك چيزهاي كهنه بخرند زنگ مي‌زنند كه نشان بدهد كه اينها براي خريد آمده‌اند . اما از اين آيه نمي‌شود براي حرام بودن موسيقي و حرام بودن لهو استفاده كرد. حتي مي‌شود گفت كه آيه در صدد اينست كه بگويد چرا اينان نماز پيغمبر را ترك كردند و رفتند، همينطور كه با استفاده از اين آيه نمي‌شود گفت كه تجارت حرام است.

    در چند آيه ديگر از قرآن كلمه "اللغو" آمده و بعضي از فقها "لغو" را هم بهمان "لهو" معني كردند و در آن آيات هم از لغو نكوهش ده اما باز حرام بودن لهو استفاده نمي‌شود.

    در سوره مؤمنون در آيه سوم در صفات مؤمنان گفته مي شود:« والذين هم عن اللغو معرضون» آنهاييكه از لغو يعني از لهو اعراض مي‌كنند « لغو يعني بيهوده، لهو يعني سرگرمي» در آيه 72 از سوره فرقان باز در صفات بندگان پاك گفته مي‌شود « والذين لا يشهدون الزور و اذا مرؤا باللغو مروا كراماً»( 2) آنها كه به باطل شهادت نمي‌دهند و يا درمجالس باطل شركت نمي‌كنند و وقتي كه از كنار لغو مي‌گذرند با بزرگواري از كنار آن مي‌گذرند.

    «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه» وقتي كه لغو به گوش آنها مي‌خورد اعراض مي‌كنند و روي مي‌گردانند اين آيات هم خواه لغو به معني لهو باشد خواه لغو اصلا معني مستقلي داشته باشد بيهوده، ظاهر مطلب اين است كه از اين آيات هم اثبات حرمت موسيقي استفاده نمي‌توان كرد.

    بنابراين مي‌توان گفت كه در آيات قرآن كريم آيه‌اي كه بتوانيم از آن حرمت موسيقي را و بطور كلي حتي حرمت لغو و حتي حرمت غنا را استفاده بكنيم موجود نيست اين درباره آيات اما درباره روايات هم درباره ساز زدن تنبور زدن و اينجور چيزها هست كه به آنها آلات طرب و آلات لهو گفته مي‌شود اين روايات هم كم و بيش بر حرام بودن استفاده از اين وسايل دلالت مي‌كند و اين روايات هم در ميان كتب شيعه هست و هم در كتب اهل سنت .درباره اين روايات بايد اجمالا گفت كه اين روايات مي‌خواهد بگويد غنا و همچنين استفاده از آلات طرب از قبيل ويولن ساز، انواع ديگر سازها مانند تار، تنبك‌، حرام است.

    بعضي از فقها اينطور استنباط كرده‌اند كه اينها نمي‌خواهد بگويد كه موسيقي بطور كلي حرام است بلكه اين روايات مي‌خواهد بگويد اين بساط مجالس لهو و لعب اين بساط مجالس خوشگذراني كه در زمان امامها( ع) و در زمان پيشوايان اسلامي در خانه‌هاي ثروتمندان، حكام، فرمانداران، صاحبان ثروت و قدرت معمول بوده، مجموعاً حرام است. در حقيقت اين روايات در صدد بيان حرمت آن سبك موسيقي و آن سبك مجالس عياشي كه در زمان پيشوايان ديني ما در خانه‌ها و در محل‌هاي زندگي بسياري از اشراف و ثروتمندان معمول بوده و مي‌باشد. و اين مجالس مجالسي بوده كه در آن خوانندگي به عنوان نمك آش استفاده مي‌شود يعني خوانندگي و نوازندگي براي تشويق شركت كنندگان به گناهان ديگر بوده‌ است، اصلاً اين نوع خوانندگي و نوازندگي به اين معنا كه در آن مجالس زنان با مردان شركت مي‌كردند و مجالس‌، مجالس عياشي‌، هوسراني‌، هرزگي‌، زنا، فسق و فجور بوده و ترانه‌هايي بوده تشويق كننده به اين كار، حرام است.

    بنابراين خلاصه مطلب چنين است: كه هر آوازه خواني حرام نيست، هر نوازندگي حرام نيست آن نوع از آوازه خواني و آن نوع ازنوازندگي كه شنونده يا حاضران در يك مجلس را به گناه مي‌كشاند و اهتمام آنها را به رعايت قوانين پاكي و تقوي ضعيف مي‌كند اراده آنها را براي گناه نكردن و به گناه آلوده نشدن سست مي‌كند و آنها را به شركت در گناه تشويق مي‌كند نوع موسيقي حرام است. اما اگر آوازه خواني يا حتي موسيقي هست كه اين اثر را ندارد حرام نيست. اين رأي برخي ديگر از دانشمندان و فقها است كه اين روايات را اينطور فهميده‌اند. بنابراين درباره موسيقي در اسلام اينطور گفت كه هر نوع آوازه خواني و هر نوع موسيقي كه شنونده را به شهوتراني مخصوصاً به بي پروايي در گنه كاري مي‌كشاند، شنونده را براي ارتكاب فسق و فجور و كارهاي خلاف عصمت و پاكي و تقوي بي‌پروا مي‌كند، انگيزه‌هاي شهوت در او چنان برمي‌انگيزد.

    تا در ارتكاب گناه خدا، قانون خدا، تعاليم پيغمبران، رعايت پاكي و تقوي را و رعايت ارزشهاي عالي انساني را فراموش كند (ولو موقتاً فراموش كند) در اسلام حرام است، اين قدر مسلم است اما آوازه خواني‌هاي ديگر و موسيقي‌هاي ديگر را نمي‌شود گفت بطور مسلم در اسلام حرام شده است

    حالا توجه مي‌كنيد به اينكه حتي كلمه لهو و همچنين كلمه لغو هم چقدر با اين موسيقي مناسب است. دركلمات فقها گفته مي‌شود: اللهو ما؟ عن ذكر الله

    لهو آني است كه آدمي را از ياد خدا غافل مي‌كند.

    در اين از ياد خدا غافل كردن، مرحله خاصي از غفلت از ياد خدا را مي‌خواهد بيان كند و آن مرحله خاص اين است كه آدم با ايمان هر وقت با گناهي روبرو مي‌شود و هر وقت با لغزشي روبرو مي‌شود خودبخود بياد خدا مي‌افتد. اينكه چون اينكار حرام است، خدا گفته نكن پس نكنم. اين حالت كه براي يك انسان با ايمان در برخورد با گناه دست مي‌دهد اين يكي از ضامنهاي مؤثر در حفظ پاكي و فضيلت در مردم است.

    اصلاً يكي از مهمترين ارزشهاي ايمان اين است كه ايمان پليس باطن است. وقتي انسان تك و تنها هم نشسته با گناهي روبرو مي‌شود. ايمان دروني و وجدان الهي بر او نهيب مي‌زند كه خدا ناظر اعمال توست! نكن! اين توجه به خدا، از مهمترين ارزشهاي تربيتهاي ديني است

    بنابراين خود بخود آن نوع از موسيقي و آن نوع از آوازه‌خواني كه در آدمي اين توجه را ضعيف كند تا آن حد ضعيف كند كه انسان وقتي با گناه روبرو مي‌شود اصلا ديگر يادش نباشد كه خدايي هست و بي‌پروا گناه بكند حتي با شوق و رغبت به گناه آلوده بشود البته حرام است، من فكر مي‌كنم كه اگر هيچ آيه‌اي و هيچ روايتي هم در اين‌باره نبود و فقط ما بوديم و تعاليم اسلام و بلكه تعاليم اديان درباره ارزش ايمان استنباط مي‌كرديم كه اين نوع موسيقي حرام است.

    خلاصه كنم: آن نوع از آوازه‌خواني و ترانه خواني كه مي‌دانيد بسياري از ترانه‌هايي كه مخصوصاً زنهاي ترانه‌خوان مي‌خوانند، وقتي در مجلسي خوانده مي‌شود عده‌اي را در ارتكاب گناه بي‌اختيار مي‌كند حرام است بنابراين آن نوع موسيقي‌ها، آن نوع ترانه‌ها، آن نوع نوازندگيها، آن نوع خوانندگي و نوازندگي كه در شنونده اين اثر را مي‌گذارد كه او را در ارتكاب گناه بي‌پروا مي‌كند بطوري كه در برخورد با گناه يا اصلاً ياد خدا نيست يا ديگر ياد خدا برايش آنقدر ضعيف است كه اين اثر ندارد كه او را از گناه باز بدارد و اين ضعف و اين تضعيف ياد خدا نتيجه اين خوانندگي و نوازندگي باشد، چنين خوانندگي و چنين نوازندگي كه اين اثر تضعيف كننده ايمان و پرواي از گناه را داشته باشد حرام است.

    اين را مي‌توان بعنوان نظر قطعي اسلام درباره موسيقي گفت، هر نوع خواندن و هر نوع نواختي كه اين اثر را نداشته باشد را به صرف اينكه خوانندگي و نوازندگي است مي‌شود گفت حرام است يا نه مورد ترديد است. قدر مسلم اين است كه از مسلمات اسلام نيست و آن را به حساب رأي همه علماي اسلام و فقهاي اسلام و حتي رأي همه فقهاي شيعه هم نمي‌شود آن را گذاشت اين آن چيزي كه فعلاً تا اين حد درباره موسيقي مي‌توانم بگويم

    كتابي كه با اين منطق مطلب را تجزيه و تحليل كرده باشد الان به خاطر ندارم . اگر در آينده چنين كتابي ديدم براي مطالعه شما خواهم فرستاد

     

    پي‌نوشتها

    1 سوره جمعه آيه 11

    2 سوره فرقان آيه 72

     

    گرد آورنده سید نوید حسینی / مدیر سایت شوق دیدار

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • » حجاب حسن زنها و نجات دهنده در دنيا و اخرت
    » چهارشنبه 11 مهر1386

     

    به نام خداوند بخشنده و بخشاينده مهربان

     حمد ستايش بر پروردگار عالميان كه براي در دنياواخرت سعادتمند شدن بشريت قران كريم را فرستاد وپيامبر اخرت زمان محمد صلي الله عليه والسلام را براي بلند گشتن خلق و رفتار انسانيت معلم ونمونه گرداند.

    اما بعد از سلام  و رحمت الله  بر  خواهران و مادران عزيز.خداوند را سپاس  كه ما هم یکی از  افراد امت  محمد (ص)هستيم.اما براي بنده الله و امت حقيقي محمد (ص) شدن ،  و ظيفه هاي مسلمانيمان را كاملا بايد انجام دهيم و هميشه شكرگزار خداوند باشيم.

    و يكي از وظيفهاي مسلماني  پوشيدن حجاب بر همه زنها  است و حجاب پرده ای  است از اتش دوزخ وگرامي داشتن زنها و به دست اوردن رضايت پروردگار  بزرگ است.و پوشيده نيست كه جمعيت از نيك و بدان خالي نيستند.اما اين بسيار وابسته به زنان وخواهران است. چون  زن باعفت و باحيا گردد جمعيت به راه خوب وسعادتمندي با خواست الله حيات  بسر ميبرند.خداي تعالي ميفرمايد *وپند و نصيحت كنيد زيرا پند و نصيحت به مومنان نفع ميرساند

                                                      زاريات-55

    بنابر اين من می خواهم کمی سخن از حجاب بگویم و چه طور خود محجبه شم.

    الحمد لله كه من از خانوادي مسلمانی در كشور تاجكستان متولد شدم . من کمی از اسلام باخبر بودم اما نه به طور كامل.و وقتي در مدرسه درس ميخواندم كمي از قران كريم هم درس گرفتم  وبه ان  ميل   داشتم. روزي كه سن به 15 سالگی رسيدم ،  البته در اين هنگام من حجاب را قبول داشتم ،  اما من حجاب نداشتم زيرا كسي به من نمي گفت و نميدانستم. تا آنجا که روزي به مسجد رفتم تا علمهاي ديني را اموزم و در انجا يكي استادانم به من حقیقت و احکام حجاب را بيان كردند و وقتي كه من ان سخنهارا شنيدم خود را در نزد خداوند شرمندي و گنهكار حس كردم و از همان لحظه ان سخنها به حدي در قلبم جا گرفت كه دیگر نمی توانستم تحمل کنم  و خواستم  به زودي حجاب گيرم و همان روز به خانه برگشتم. و با خودم  عهد بستم که از همان لحظه حجاب ميگرم اما  واليدينم  راضي نشدن.وگفتند كه برای تو هنوز حجاب زود است و حتي روزي روسری ام  را از سرم كشيده و  پرتاب کردند.... من در آن زمان در مدرسه تحصیل می کردم  و همه به مدرسه بي حجاب ميرفتند.و در مكتب هم نمی گزاشتند که محجبه باشم و به خاطر این موضوع بسیار ناراحت شدم ومجبور شدم از مدرسه بیرون بیایم .  اما به خداوند بزرگ  اميد داشتم كه البته حجاب خودم را حفظ می کنم  و چنين كردم و به خاطر همین موضوع نیز مدرسه هم نرفتم و تحصيلم را در مدرسه ای  به نام شيخ مصلحت الدين اغاز كردم. اما  بعضي از دوستانم سخنهاي بيجا ميگفتند که به آن  اهميت نميدادم زيرا فهميده بودم كه در زمان پيامبر خدا (ص) هم چونين انسانها بودند واين سنجشی از طرف خداوند بود.پيامبر (ص)فرمودند      

    بر كسي كه خداوند خوبي را خواهد به او مصيبت ميدهد  **

    بنابر اين صبر پیشه کردم . بعضي از دوستانم می گفتند..قلب پاك باشد و نيت درست باشد به حجاب حاجت نيست*

    امااين سخنها نادرست است زيرا اگر قلبش پاك مي بود فرمان خدا را انجام می داد و اعضای بدن خود را پوشش می داد.

    خداوند تعالي ميفرمايد

                يهترين شما در نزد الله پرهيزگارترين شماست(حجرات -13)

    بعضي از دوستانم اعتراض می کردند که حجاب برای ما مشکل است. 

    امااين برعكس است زيرا سبك بودن دين اشتباه فرض كردن فرمانهاي الله را نمیرساند . مثلا اگر نماز گزار برخاسته نماز گزاشتن قادر نباشد در كيفيتي خواند كه قادر است و مثال اين.اگر بي حجاب گشتن كار عادي مي بود الله تعالي از ان باز نميداشت.زيرا الله ذاتيست كه انسانيت و ان چه بين زمين و آسمان هست آفريده است.و بهتر ميداند كه چه به انسان مفيد است و چه نابود ميكند.بي حجاب بودن سبب  غضب و عذاب الله و نا احترامي اطراف ميگردد.گرمي اتش دوزخ ازاين گرمي دنيا چندها مرتبه بیشتر است پس اگر ما به اين گرمي كه در نزد ان سرد است صبر نكنيم چه طور به عذاب الله صبر كرده ميتوانيم؟

    اسماء بنت عمیس وقتی كه به نزد رسول الله صلي الله عليه والسلام  واريد گشت در تن لباس نفيس داشت.در اين وقت پيامبر (ص) دو كف و روي مباركشان را به اسماء نشان داد و  گفتند...

    -اي اسماء زني كه سنش به بلاغت رسيده باشد ميتواند فقط دو كف و رويش را نپوشاند*.

    قران كريم براي بستن در فطنه ها ميفرمايد*

    - و بگو زنان مسليمه را كه بپوشند چشم خود را و نگاه دارند شرم گاه خودرا و اشكار نكونند زینت هاي خود را*(النور-31)

    بيحجابي و غيبت كردن و سخن هاي بي معنا  و غيره ها وسوسه هاي شيطان لعين است.اگر انسان به او پيروي كند گمراه خواهد شد و شخص گمراه در دوزخ است.نعوذا بالله.و اگرراه الله و رسولش را پيش گيرد رستكار و خوشبخت ميگردد.انشاالله تعالي

    خواهران عزيز شكر كه خداوند به ما عقل سالم عطا فرموده است .چه طور كه كبوتری با هر دو بالش پر ميزند ما هم بايد دنيا و اخرت را فكر كنيم.زيرا دنيا زراعت گاه اخرت است و هر شخص از روي كشتي كه در دنيا كرده است حاصل ميگرد.

    و در اخر گفتني ام كه الحمد لله من الان با خواست خداوند حجاب دارم وبه اين سبب خواهران خيلی خوب و مسلمانی پيدا كردم. از اين نعمت بزرگ الله تعالي خوشحالم و واليدينم هم الان از اين راضي اند.زيرا اسلام در حقيقت بهترين و آسان ترین دین است.و خداوند بزرگ و بخشنده بسيار مهربان و حليم است و هر ان نعمتي كه خداوند خلق كرده است فقط براي بندگانش و مخلوقاتش است وهر ان چه كه از الله طلب ميكنيم ميدهد و اگراز معصيت  توبه كنيم ميبخشد پس  چه طور ما مي توانيم نسبت پروردگار خود كه بسيار عزيز و مهربان است فرمان برداري و اطاعت نكنيم.اين ناشكري بر خداوند است.بنابر اين هر عملي را خالص براي رضایت خداوند بايد انجام دهيم.اي خواهران عزيز از حجاب پوشيدن مترسيد و شرم نداشته باشید زيرا خداوند متعال  هميشه همراه بنده اش وياري دهنده مهربان است.
    بگزار خداوند همه مارا به راه حق هميشه هدايت كند و از مسلمانان و مو منان راضي باشد.

     

    از کسانی که مرا راهنمایی و كمك كردند بسيار متشكرم از جمله اقاي مهدي جهانگیر و دوستم خانم راضيه غفاري.

    و اخر الدعوان عن الحمد لله رب العالمين و صلي علي محمد.

    نویسنده : مهربا خوجند از تاجیکستان

    فوتو کلیپ آزاد

     

     اين تکه روسري را که بر سر من است


    من با افتخار مي پوشم


    براي پاسداري از وقار و بزرگي ام


    عفتم        کمالم


    پس درباره من قضاوت نکن


    چشمهايت را باز کن و ببين

     

     

    دانلود فوتو کلیپ آزاد

     

     

     مشاهده کامل ترجمه ترانه آزاد

     

      دانلود صوت         آلبوم امت من

     

    بازگشت


     

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • سامی یوسف ، جوانی از دهکده ی جهانی اسلام وجامعه اسلامی انگلستان ...
    » جمعه 16 شهریور1386

      سامی یوسف ، جوانی از دهکده ی جهانی اسلام وجامعه اسلامی انگلستان ...

     

    سامی یوسف ، جوانی از دهکده ی جهانی اسلام وجامعه اسلامی انگلستان ...

     

     همه ی ما دوستداران سامی یوسف میدانیم که سامی خودش را یک مسلمان بریتانیایی می داند و حتی روی آن تاکید دارد سامی یوسف گرچه متولد انگلستان نیست اما از ابتدایی ترین زمان کودکی اش در این جامعه بوده است و در این سرزمین رشد و پرورش یافته است و بخشی از دوران کودکی اش و تمام دوران نوجوانی و جوانی اش را در آن گذرانده است وحتی در دانشگاه ها و موسسات و آکادمی های معتبر این سرزمین به تحصیل رشته ی مورد علاقه اش ، موسیقی برای فراگیری علم و دانش عمیق موسیقی در این مجامع به تحصیل پرداخته است ...واو به همین دلیل وابستگی و تعلق خاطر بسیاری که به این جامعه پیدا کرده است و نمی تواند از این تعلقات خاطر و دلبستگی هایش و خاطرات بسیارش جداشود وآنها را به فراموشی به سپارد که البته این یک امر طبیعی است و حتی درمورد من شما که در جاهای دیگر دنیا بزرگ شده ایم و به یک جامعه ی خاص تعلق خاطر داریم نیز صادق است و یک امر معمول و طبیعی است و ما نباید سامی را سرزنش کنیم و از او نخواهیم تا دائما نگوید و بیان نکند که بریتانیایی است اگر من و شما هم به جای او بودیم ازاین تعلق خاطر و وابستگی که مثلا به کشور ایران داریم همیشه حرف می زدیم و همواره در سطح بین الملل و دنیا بیان می کردیم که ایرانی هستیم و همواره از ایران تعریف و تمجید می کردیم که البته کم نیستند افراد معروف و سرشناسی از جامعه ی ایران که همیشه به ایران و ایرانی بودن خود افتخار می کنند ....

    این مقاله صرفا برای بیان هویت بریتانیایی است که سامی یوسف دائم از آن صحبت می کند و به جامعه و فرهنگ و جامعه اسلامی اش در این سرزمین پهناور بریتانیا افتخار می کند ...

     

    آغاز سخن ...

     

    محیط اجتماعی خواه یک گروه کوچک باشد یا یک جامعه بزرگ ، واحدی یک دست و ثابت نیست و اجزای آن که (( پاره –گروه )) یا (( خرده ـ گروه )) و افراد باشد تشکیل شده و دائما در حال تغییر و تبدیل است . نسل ها از پی هم در حرکتند . افرادی از میان می روند و افرادی زاده می شوند و جای رفتگان را می گبرند . از این رو گروه انسانی برای آنکه بتواند (( سازمان )) خود را حفظ کند وبه زندگی خود ادامه دهد، ناگزیر است که پیوسته افراد جدید را باخود (( همساز )) گرداند و برای زندگی عملی و گروهی و اجتماعی آماده کند . همچنین هر فردی برای زیستن و بهتر زیستن ناچار است که عناصر فرهنگی را بپذیرد و خود را با ارزشها و هنجار های اجتماعی (( همساز )) و (( سازگار )) گرداند و با آنها (( همنوا )) شود . به این منظور آموختن ویژگی های فرهنگی از پیشینیان یک جامعه ضروری است .

     

    انتقال فرهنگ به نسل جدید و به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است...

     

            

     

    در شیوه ی نخست ، فرد به طور مستقیم در جریان فراگیری (( میراث فرهنگی )) قرار می گیرد . به این صورت که ابتدا از طریق خانواده  یعنی پدر و مادر با امر و نهی ، تشویق و ترغیب ، جایزه دادن ، سرزنش و توبیخ یا به عبارت دیگر از طریق (( پاداش و تنبیه )) کودک با ارزش و هنجارهای اجتماعی و موازین اخلاقی یا به طور کلی فرهنگ جامعه آشنا می شود و سپس از طریق نظام آموزش و پرورش رسمی کشور مانند : کودکستان ، مدرسه ، دبیرستان ، دانشگاه و ...به (( اجتماعی شدن ))  او می پردازد و بدین ترتیب اورا (( فرهنگی شدن )) یا (( فرهیخته )) بار می آورند.

     

    شیوه ی دوم ،که به شکل غیر مستقیم صورت می گیرد . از لحظه ی تولد تا دم مرگ ادامه دارد . لازم نیست معلم و متعلم و قصد آموزش از طرفی و یادگیری از طرف دیگر داشته باشند . بلکه این کار به طور غیر مستقیم و بر اثر عوامل محیطی ( طبعی ، اجتماعی ) و کلیه اموری که فرد را تحت تسلط خود قرار می دهد انجام می گیرد . این عوامل عبارتند از : خانواده ، افراد فامیل ، دوستان ،آشنایان ،همسایگان ، در مجالس و محافل گوناگون ، کوی و برزن ، در هنگام بازی و تفریح ، در مسافرت ، در پارک ، در مساجد و اماکن اسلامی ، نمایشگاه ها ، تئاتر ،سینما ، از راه قصه و حکایات ، اشعار و ضرب المثل ها ،‌به وسیله ی روزنامه ، مجله ، کتاب ، رادیو و تلوزیون واینترنت و... که به طور کلی به آن آموزش و پرورش پنهان می گویند .

     

    (( همنوایی )) و سازگاری با ارزش ها و هنجارها ی جامعه دو جنبه دارد :

     

    یکی ساده ، سطحی ،صوری و ظاهری است .

    یکی ژرف ، پیچیده و درونی است .

     

    نوع اول را (( جامعه پذیری )) و نوع دوم را (( فرهنگ پذیری )) نامیده اند.

     

    جامعه پذیری یا اجتماعی شدن ...

     

    جامعه پذیری جریانی است که از طریق آن فرد با هنجار های جامعه آشنا می شود ، آنها را می آموزد و به مرحله ی اجرا در می آورد تا بتواند متناسب با هنجارهای گروه و جامعه ای که درآن به سر می برد زندگی می کند .پس (( جامعه پذیری )) جریانی است که فرد عملا با زندگی گروه (( همسازی )) می کند . بنابراین فرد (( جامعه پذیر )) کسی است که بر اثر (( همنوا )) شدن با هنجارهای گروهی وظایف گروهی را پذیرفته و راه های همکاری را شناخته و بدین سبب دارای رفتاری است که مورد پسند گروه است .

     

    (( همنوایی )) شخص با هنجارهای اجتماعی که مایه ی جامعه پذیری است دو جنبه دارد .

     

    (( همنوایی سطحی )) شخص را برآن می دارد که فقط محض ظاهر در رعایت هنجارها بکوشد . ولی (( همنوایی عمقی )) آن است که فرد هنجارهای اجتماعی را به صورت باطنی بپذیرد و به (( درونی کردن )) یا (( نهادی شدن )) آنها بپردازد . اما در جامعه های کنونی که دائما در حال تغییر و تحول است همنوایی عمقی فرد با اشکال مواجه است . زیرا ارزش ها و هنجارهای اجتماعی بسرعت تغییر می کند و فرد کمتر فرصت می یابد که خود را به طور عمقی با هنجارهای اجتماعی سازگار گرداند . علاوه بر آن فرد در جریان (( هنجارپذیری )) با هنجارهای متضاد و متناقض و نامناسبی که با مقتضیات اجتماعی سازگاری ندارد روبرو می شود . در نتیجه فرد نمی داند کدام هنجار را بپذیرد. از این جهت دچار تعارض و سرگردانی می گردد . زیرا از یک طرف (( فرهنگ )) جامعه او را از پذیرش چیزهای جدید باز می دارد و نهیب می زند که پایبند باشد و از طرف دیگر می بیند که برخی از آداب و رسوم و ارزش ها و هنجارهای اجتماعی موجود با مقتضیات زمانی سازگاری و توافق ندارد و (( کارکرد )) خود را از دست داده است . بدین جهت در بسیاری موارد میان نسل ها ، ناسازگاری های روانی ، اجتماعی و اخلاقی وجود دارد و یگانگی اجتماعی در معرض خطر قرار می گیرد . بنا به گفته پیران و سالمندان (( دنیا ، دنیای آخرالزمان است )) زیرا در مقایسه با فرهنگ گذشته آنها می بینند که همه چیز عوض شده و درهم فرو ریخته و باورکردنی نیست .

     

    جامعه پذیری همچنین برای افرادی که به جوامع دیگر ، مهاجرت می کنند و مدت نسبتا طولانی در آنجا به سر می برند نیز مصداق پیدا می کند.

     

     

    فرهنگ پذیری ...

     

    اگر جامعه پذیری عمیقا صورت گیرد و دوام آورد ، افراد رفته رفته در زندگی مشترک جامعه خود سهیم می شوند. راه ورسم آنها را می آموزد و خود را با آن (( سازگار )) می سازد و مانند سایر اعضای جامعه می گردند . بنابراین (( فرهنگ پذیری )) جریانی است که فرد تمام زمینه های فرهنگی را می شناسد وبطور ژرف و عمیق می پذیرد و خود را با آن ((سازگار)) می گرداند . فرهنگ پذیری به دو صورت انجام می پذیرد .

     

     

             

     

    فرهنگ پذیری یک سویی...

     

    که به صورت یک جانبه و از طرف جامعه بر فرد تحمیل می شود . کودکی که زاده می شود بی اختیار در جریان (( فرهنگ پذیری )) قرار می گیرد . زیرا در مجموعه ای از ارزشها ، هنجارها ،آداب و رسوم ،اعتقادات ، رسوم اخلاقی آرمانها و نگرش های فرهنگی جامعه محصور است . بدین جهت (( فرهنگ پذیری )) در مورد کودک نوزاد ، جریانی است ساده و تقریبا یک سو . دربرابر پذیرش ارزش ها و هنجارهای جامعه منفعل است و با وجود مقاومت طبیعی و واکنش های خود به خودی کودک ، فرهنگ به آرامی سلطه خود را بر او تحمیل می کند و اورا با سایر اعضای جامعه هم رنگ می گرداند . به عنوان نمونه نخستین چیزی که از خانواده به کودک منتقل می شود (( نام )) است که در آن بویژه تاثیرات ، دین و مذهب ،زبان و عقاید بارز و آشکار است . مثلا هیچ خانواده ی مسلمانی نیست که در شناسنامه ی فرزند خود ، اورا غیر مسلمان معرفی کند و بر خلاف ارزش ها و معیارهای اسلامی پرورش دهد.

     

     

    فرهنگ پذیری دو سویی ...

     

    در مورد کسانی است که از جامعه ای به جامعه ی دیگر که طبعا دارای فرهنگ متفاوت است ،مهاجرت می کنند. این گونه افراد بدان سبب که رنگ فرهنگی معینی به خود گرفته اند نمی توانند مانند کودکان به آسانی با ارزشها و هنجارهای فرهنگی جدید برخورد کنند . از این رو (( فرهنگ پذیری )) در مورد شخص بالغ جریانی است پیچیده و دو طرفه ...ازیک سو فرهنگ جدید سلطه ی خود را بر او تحمیل می کند و از سوی دیگر فرهنگ پیشین فرد در فرعنگ نو و جدید دخل و تصرف می کند . زیرا فردی که از جامعه خود مهاجرت می کند ناچار است برای آنکه کمتر مورد تحقیر و تمسخر قرار گیرد با شتاب به عضویت جامعه دیگر درآید و فرهنگ آن جامعه را ولو به صورت سطحی و ظاهری بیاموزد . این امر مستلزم دو نوع فعالیت است :

    1- طرد فرهنگ پیشین یا به اصطلاح فرهنگ مادری.

    2- کسب فرهنگ جدید یا به اصطلاح فرهنگ میزبان .

     

    زیرا فرهنگ مادری و فرهنگ میزبان در مقابل هم قرار می گیرند و افراددر عین حال که ناچارند بسیاری از ویژگی های جامعه ی میزبان نظیر: زبان ، الگو های رفتاری ، برخی افکار و عقاید، تکنولوژی ، نهادها و سازمان ها و ...را بپذیرد اما در مقابل به آسانی نمی توانند فرهنگ مادی خود را از یاد ببرد . در نتیجه بسیاری از آنها را حفظ و چه بسا که برخی از آنها را به جامعه و فرهنگ میزبان منتقل می کند . بنابراین

    (( فرهنگ پذیری )) در مورد افراد بزرگسال دوسویی است . از یک طرف فرهنگ میزبان را می پذیرد و از طرف دیگر بر آن تاثیر می گذارد . چنانچه موسیقی (( جاز )) در جامعه ای مانند آمریکا متاثر از فرهنگ بومی بردگان سیاه پوست آفریقایی است که به آن کشور برده شده است .

     

    همچنین مهاجرانی که از برخی از کشورهای آسیایی جنوب شرقی چون : ژاپن ، چین ، هند . یا اسپانیا و پرتقال و کشورهای  آمریکای جنوبی و ایتالیا به آمریکا مهاجرت کرده اند . با آن که سالیان دراز در آن سرزمین زیسته و هویت آمریکایی پیدا کرده اند ، با وجود این بسیاری از ویژگی های فرعنگ مادری خود را نه تنها حفظ کرده بلکه برخی از آنها را به کشور آمریکا منتقل کرده اند . نمونه آن غذاهایی مانند : ماکارونی ، اسپاگتی و مارتادلا و همچنین پوشاک و موسیقی چون : اپرا و سمفونی است که به وسیله ی ایتالیایی ها ی مهاجر به آمریکا برده شده است . رالف لینتون می نویسد : (( مهاجران ایتالیایی آمریکا  با آن که در فرهنگ آمریکایی غرق شده اند . به نوبه خود ارمغان های کهن فراوانی از اپرا گرفته تا خوراک اسپاگتی به فرهنگ وطن جدید خود تقدیم یا تحمیل کرده اند )) [کتاب جبرهای اجتماعی و اختیار و آزادی انسان – نوشته ژرژ گورویچ ،ص 62 ]

    این پدیده ی انتقال متقابل ویژگی های فرهنگی را (( فرهنگ پذیری دوسویی )) گویند که از نظر جامعه شناسی و مردم شناسی این جنبه (( فرهنگ پذیری )) بسیار مورد توجه است .

     

    با این مصداق ها و تعریفی که از جامعه پذیری و فرهنگ پذیری بیان داشتیم به راحتی و به آسانی متوجه می شویم که چرا سامی یوسف دائما از بریتانیایی بودنش صحبت می کند زیرا او در جامعه بریتانیا و البته جامعه اسلامی فرهنگی بریتانیا از همان ابتدایی ترین دوران طفولیتش بوده و در این جامعه بزرگ شده و دلبستگی خاطر به این جامعه دارد و همواره افتخار می کند که در یک جامعه مسلمان و اسلامی رشد و پرورش یافته است و ابراز هویت بریتانیایی سامی یوسف با سوء تفاهم فکری و نظری از سوی مخاطبین و هودارانش روبرو می شود و بسیاری از مخاطبین و دوست دارانش نا راضی و شاکی هستند که چرا سامی دائما تکرار می کند که بریتانیایی است و هی دم از بریتانیایی بودن خود می زند مگر انگلستان سومین کشور منفور دنیا نیست و مگر همین دولت منفور نیست؟ که چه جنایاتی علیه از بین برد ن حقوق بشر انجام می دهد و به غارت گری و استعمار کشورهای عراق و افغانستان پرداخته است ...چرا پس چرا سامی به بریتانیایی بودن خود افتخار می کند ؟ زیرا او با بیان بریتانیایی بودن خودش  تقیه می کند و با خودداری ازبیان اعمال ناشایت این دولت منفور اعمال آنها را تایید می کند ؟؟

     

    در پاسخ به پرسش های این گروه از مخاطبین سامی یوسف باید گفت که سامی یوسف اگر به هویت انگلیسی اش و بریتانیایش افتخار می کند افتخارش به دولت و یا حکومت منفور انگلستان نیست ، بلکه افتخارش به هویت بریتانیایی اش ، افتخار به هویت اسلامی انگلیسی اش است که در میان جامعه مسلمان این کشور در او شکل گرفته است  می باشد ...جامعه ایی که در آن مسلمانان بریتانیایی زندگی می کنند و خواهند کرد ..جامعه ای اسلامی که توسط مسلمانانی که در این کشور اقامت کرده اند و زندگی می کنند شکل گرفته است و ساخته و بنا شده است زیرا آنان با دست و همت خودشان وبا کمک هم این جامعه اسلامی را ساخته اند و هیچ دولت و قدرتی به آنها در هیچ زمینه ای کمک نکرده است و آنان با استقلال و همت خودشان این جامعه اسلامی را ساخته اند و بنا براین به آن هویتی که در این جامعه شکل گرفته است افتخار می کنند ...اگر ما نیز جزوی از این مسلمانان بریتانیایی بودیم که در یک کشور استعمار گر و منفور در میان این مسلمانان زندگی می کردیم و چنین جامعه ایی اسلامی را با کمک دیگر خواهران و برادران مسلمان خود می ساختیم ما نیز در سطح بین الملل و دنیا وجهان به هویتمان که در این جامعه شکل گرفته است افتخار می کردیم زیرا ین یک عمل ستودنی است و یک جهاد است که مسلمانان شجاع و بی باک و نترس این کشور استعمارگر و منفور موفق شده اند با دولت منفور این کشور مقابله کنند و رودرو قرار بگیرند و یک جامعه اسلامی را در برابر این دولت منفور و استعمارگر شکل دهند که متعلق به خودشان است یعنی متعلق است به جامعه ی مسلمانان بریتانیا است و متعلق به آنهاست کسی یا دولتی نمی تواند این جامعه را از آنها بگیرد و از بین ببرد و واقعا هم باید به هویت چنین جامعه ایی افتخار کرد و این جامعه اسلامی و این هویت شکل گرفته در آن بیش از اینها افتخار دارد زیرا بر اساس جهاد و مخالفت با یک دولت منفور دنیا شکل گرفته است ...زیرا هنر این نیست که مسلمانان در یک کشور صلح آمیز و دوست و بی طرف جامعه ایی اسلامی را شکل دهند و بعد به آن جامعه و هویت خود در آن جامعه افتخار کنند زیرا این جامعه شکل گرفته به آسانی و به راحتی و آن هم در یک کشور صلح آمیز شکل گرفته است و افتخار به آن هیچ ارزشی ندارد ...این جامعه افتخار انچنانی ندارد ..

     

    سامی یوسف به هویتی افتخار می کند که توسط مسلمانان سرزمینش در بافت این جامعه اسلامی در او شکل گرفته است و ما نباید فراموش کنیم که سامی یوسف در چنین جامعه اسلامی و معنوی مسلمانان این دیار بزرگ شده و پرورش یافته است و اگر هم به این مرحله و پیشرفت رسیده است از میان همین مسلمانان جامعه اسلامی بریتانیا برخواسته است زیرا در این جامعه اسلامی هویت اسلامی و سنن و فرهنگ اسلامی قوی و محکمی وجود داشته است و به همین دلیل این سنن و فرهنگ اسلامی قوی ومحکم در سامی به خوبی شکل گرفته است و باعث شده است او اکنون به این جایگاه برسد ...و سامی یوسف همواره  خودش را متعلق به این جامعه اسلامی می داند و به آن و هویتش در این جامعه افتخار می کند .او هیچگاه تقیه نمی کند و نخواهد کرد و اگر همه ی ما به عنوان یک طرفدار و دوست دار سامی یوسف خوب به سخنان و گفته هایش که در اکثر مصاحبه هایش که درمورد هویتش از او سئوال می شود خوب دقت کرده باشیم سامی هنگامی که می خواهد هویتش را بیان کند می گوید :

     

    (( من یک مسلمانم و یک بریتانیایی هستم و به هردوی آن افتخار می کنم ))

     

    سامی هیچ گاه نگفته است من سامی یوسف هستم و بریتانیایی هستم یا اگر به او می گویند بریتانیایی است او می گوید بله من بریتانیایی هستم و بعد در ادامه ی صحبت هایش از اسلام و نیز از اسلامی که در بریتانیا و جامعه اسلامی که در آن شکل گرفته و بنا شده است صحبت می کند و آن را می ستاید ..

    او می گوید من یک مسلمانم و یک بریتانیایی هستم یعنی به صراحت و روشنی بیان می کند که من متعلق به جامعه اسلامی بریتانیا هستم نه متعلق به دولت منفور و استعمارگر بریتانیاو او همواره از جامعه ی اسلامی شکل گرفته توسط مسلمانان غیور و شجاع بریتانیا تعریف و تمجید می کند ...وما نباید اورا سرزنش کنیم و بگوییم چرا به بریتانیایی بودنش افتخار می کند ؟ و او در مقابل اعمال ناشایست دولت بریتانیا حرفی نمی زند و سکوت می کند ؟

     

    نه این طور نیست " مگر همین دولت منفور بریتانیا نبود ه و نیست که از هر طریقی دارد جلوی کارها و فعالیت های سامی را می گیرد و برایش از هر لحاظ مانع ایجاد می کنند تا او نتواند اهدافش را پیش گیرد

    از جمله مهمترین واکنشی که این دولت منفور استعمارگر انگلیس در مورد اقدامات و فعالیت های سامی یوسف انجاو داد ...واکنش و اقدام سفارت بریتانیا در کشور یمن در پایتخت صنعا بود . در سال 2006 سامی یوسف سفری برای برگذاری کنسرتش به کشور یمن داشت که سامی با شال فلسطینی یا به اصطلاح چفیه که نماد حماس است در کنفرانس مطبوعاتی خود در این کشور حاضر شد که سفارت انگلیس و دولت منفور انگلیس در کشور یمن نسبت به این مساله واکنش شدیدوبرخورد تندی به سامی نشان دادند...این دولت منفور و استعمار گر بریتانیا از طریق سفارتش در کشور یمن از دولت یمن خواستند تا کنسرت سامی یوسف لغو شود و برگزار نشود اما هرچه قدر این دولت انگلیس مانع بیشتری در کار سامی ایجاد کرد اما سامی برای مقابله و برخورد با اعمال ناشایست این دولت منفور پافشاری نمود و بر ضداقداماتشان ...اقدامات و اعمالشان را کم اهمیت جلوه داد و توجهی به آنها نکرد و در نهایت کنسرتش را برای این که حرف دولت منفور بریتانیا ثابت نشود حتی برای تعداد و جمعیت اندکی حدود 2000 نفر در یمن برگذار کرد تعداد مخاطبینش در این کنسرت کم بود اما سامی برای مخالفت با دولت بریتانیا کنسرتش را برای همان تعداد اندک برگذار کرد...

    این از جمله اقدامات واعمالی بود که سامی علیه دولت منفور کشورش انگلستان انجام داده اسن و او همواره نارضایتی خودش را به این دولت منفور اعلام می کند نه تنها با اعمالش بلکه حتی در اشعارش و ترانه هایش نیز همواره این دولت های منفور را تهدید نیز می کند ...

    مگر همین سامی یوسف ترانه ایی نخوانده است به نام (( ما هرگز تسلیم نمی شویم )) که این ترانه را برای برخورد و مقابله با این دولت های منفور از جمله انگلستان و آمریکا و اسرائیل از زبان مسلمانان و اتحادی که میان آنهاست خوانده است که در این ترانه اش می گوید :

     

    ما هرگز تسلیم می شویم

    ما هرگز ترک نمی کنیم

     

    ما هرگز ساکت نمی شویم

    ما هرگز فراموش نمی کنیم

     

    سامی تنها با دولت منفور بریتانیا مقابله نکرده است بلکه حتی با دولت منفور آمریکا نیز نارضایتی خودش را با اقداماتش و فعالیت هایش یان کرده اسا و می کند ...او هنگامی که می خواست برای تور کنسرتش درسال 2006 به آمریکا برود برای او ویزا صادر نکردند ...و از صدور ویزا برای وی خوداری می کردند اما او با جسارت و شجاعتی که داشت بلاخره توانست مجوز حضور در آمریکا و برگذاری کنسرتش رای مسلمانان جامعه ی آمریکا دریافت کند و موفق شد با مهمترین رسانه های خبری و گروهی این کشور گفتگو کند و از اسلام و اهداف اسلام و هدف خودش برای پیشرفت . گسترش اسلام و برای بیان حقایق اسلام و اتحاد میان مسلمین صحبت کند آن هم در رسانه های این دولت مفور و منزجر آمریکا ...این چقدر شهامت می خواهد که در جامعه ایی که با مسلمانان به شدت مخالف هستند و از مسلمانان متنفر هستند یک شخص مسلمان بیاید در خاک این کشور برای اسلام تبلیغ و کاری انجام دهد و درباره ی اسلام بگوید و حتی نیز از رسانه های خبری و گروهی این کشور استفاده کند و آنها را زیر سئوال ببرد و از اسلام تعریف کند اسلامی که آن جز مسلمانان جامعه اسلامی آن کس دیگری در آن جامعه از آن متوجه نمی شود جز دشمنی با اسلام ..

     

    مگر همین سامی یوسف نبود که درکنسرتش در شهر لس آنجس بیان کرد :

     

    پیروزی اسلام نزدیک است و اسلام سرانجام پیروز می شود و او در همین کنسرتش حتی از حملات وحشیانه ی اسرائیل علیه سرزمین لبنان و فلسطین انتقاد نمود و در خاک کشور آمریکا حمایتش را از خواهران و برادران لبنانی اش بیان نمود و با آنها همدردی کرد و عمل و اقدامات این دولت های منفور را زیر سئوال برد و محکوم نمود ...

     

    حال با این اقداماتی که سامی در برخورد با این جوامع و دولت های منفور انجام داده و می دهد شایسته است به او بگوییم که او درمقابل اقدامات این جنایت کاران سکوت می کند و حرفی نمی زند ما به چشم می بینیم اقداماتی را که سامی یوسف علیه این دولت های استعمارگر انجام می دهد ...او یک مسلمان و یک بریتانیایی است و به هردوی آن افتخار می کند و او افتخار می مند که جزوی از مسلمانان جامعه اسلامی بریتانیا است

     

    حتی سامی یوسف در مصاحبه هایی که اخیرا با رسانه های گروهی که در مورد هویتش از او سئوال می شود و از خودش می گوید و بیان می کند :

     

    (( من انگلیسی هستم و در انگلستان بزرگ شده ام و پرورش یافته ام و عاشق این کشور هستم و میگوید : من به این ملت آزاد که ساکن این سرزمین هستند اعتقاد دارم و افتخار می کنم )) او نمی گوید من به دولت منفور و استعمار گر بریتانیا افتخار می کنم ...

     

    او می گوید:(( من موافق چیزهای خوبی که دولت بریتانیا انجام می دهد هستم و درعین حال نظراتم را در مورد کارهای ناگوار و استعمارگر بریتانیا بیان می کنم و از آنها به شدت انتقاد می کنم ))

    سامی می گوید : (( به همین خاطر است که من به بریتانیایی بودن خود افتخار می کنم به عنوان یک تبعه انگلیسی این حق را دارم که بگویم : می دانید من از شما خوشم می آید اما شما اشتباه می کنید و اعمالتان درست نیست و من هم کارهایتان را محکوم می کنم واین دموکراسی است و این یک طرز تفکر اسلامی است ))

     

    خیلی جالب است این عبارات را سامی بیان می کند..وما متوجه می شویم که او چقدر یک مسلمان باهوش و آگاه هست و او اعتقاداتش را به صراحت بیان می کند و از نظراتش و اعتقاداتش متوجه می شویم که او معتقد است که ما می توانیم در یک جامعه دولت منفور زندگی کنیم و خانه داشته باشیم در حالی که با آنها مخالف باشیم و همواره با اعمال و عملکرد ناشایست آنها اعتراض کنیم واقعا این همان دموکراسی است که در خانه ی کفر زندگی کنیم اما مخالفت خودرا همواره از اعمال نابخردانه آنها اعلام کنیم این بزرگ ترین ضربه به آنها خواهد بود و هیچ چیز جز این اقدامات آنها را منزجر نمی کند و این طرز تفکر سامی هوشیاری و ذکاوت یک فرد مسلمان را می رساند و با این طرز تفکر و اعتقاداتش می خواهد به آنها بیان کند و بگوید :

     

    (( این جامعه آزاد و باز بریتانیا و این ملت آزاد انگلستان از شما و از اعمال ناشایست شما جدا هستند و خودتان را با این ملت آزاد و آزاد اندیش یکی ندانید زیرا این ملت آزاد و آزاد اندیش از اعمال و رفتار جنایت کارانه شما جدا هستند . آنچه شما انجام می دهید خواسته ی این ملت آزاد و آزاد اندیش نیست بلکه خواسته ی خودخواهی ها و رذیلت های برخواسته از خودخواهی های خودتان است که به پای این ملت آزاد و آزاد اندیش می نویسید ))

     

    اینها اعتقادات سامی یوسف است نسبت به هویتش و تفکراتش نسبت به جامعه بریتانیا و مردمان آن . برای بهتر شناختن جامعه اسلامی و مسلمانان بریتانیا به شرح مختصر این جامعه اسلامی می پردازیم .

     

     

    نگاهی گذرا به اسلام و جامعه اسلامی بریتانیا...

     

    بریتانیا ی کبیر برخلاف کشورهای اروپایی از آزادی مذهبی گسترده و قابل ملاحظه ایی برخوردار است . چنانچه در این کشور امروز چندین حرکت فعال اسلامی در کار سازمان های دعوت به ادیان دیگر فعالیت دارند. در سرزمین بریتانیا دین مبین اسلام به گونه معجزه ایی سیر برومند و توسعه یابی خود را می پیماید که یک نکته ی خوشحال کننده موجودیت مسلمانان به تعداد 5/1 الی 2 میلیون از جمله 25000 آن را تازه  مسلمانان که از سایر ادیان به اسلام گرایش پیدا کرده اند می باشد .

    تعداد مسلمانان نسبت به یهودیان در بریتانیا بیشتر می باشد .نکته قابل توجه این است که روزانه حداقل سه نفر در این کشور به دین مقدس اسلام مشرف می گردد .در بریتانیا ی امروز دعوت به سوی قرآن و سنت بس نیرومند است .امروزه نسل جوان بریتانیا دین دارتر از والدین خود هستند .تحقیقات نشان می دهد جوانان بریتانیایی از والدین خود بهتر و بیشتر دستورات و تعالیم دین آسمانی اسلام را دنبال می کندد ...

     

    نتایج تحقیقاتی که از سوی مرکز (( تبادل سیاست )) بریتانیا انجام شده است تاکید دارد که حمایت از قوانین شرع اسلامی ، مدارس اسلامی ، رعایت حجاب میان جوانان مسلمان بریتانیا بیشتر است ..

    این نظر سنجی از یک هزار مسلمان گروههای سنی مختلف بریتانیا انجام شده است که 71 درصد افراد بالای 55 سال در مقایسه 63 درصد افراد بین 16 تا 24 سال اعتقاد دارد با غیر مسلمانان بریتانیا شباهت بسیاری دارند...

    در میان 19 درصد افراد بالای 55 سال در مقایسه با 37 درصد جوانان 16 تا 26 سال ترجیح می دهند بر اساس قوانین و شرع در بریتانیا زندگی کنند و 28 درصد افراد مسن نسبت به 74 درصد جوانان حجاب اسلامی را برای زنان ترجیح می دهند...

    چندین نهاد امروزه در کشور بریتانیا وجود دارد که افتخار پیشبرد و هدایت امور برهانی و دعوت اسلامی را دارند . برخی از این نهاد ها از جامعه اسلامی پاکستان برمی خیزند و مسئولیت سنتی دعوت اسلامی را از طریق چاپ و نشر و پخش مجلات ، اخبار نامه ها و رسانه های اسلامی و کانال های اسلامی پیش می برند و

     

    بعضی از این نهادها در میان انگلیسی زبان ها فعالیت داشته و بی شک دوست داران و هواخواهان بسیاری دارند ...و تعداد دیگراین نهاد ها مصروف هدایت و پیشبرد دعوت اسلامی در میان حلقه های غیر اسلامی و مکاتب و دانشگاه ها می باشند و ..عده ایی دیگر از این نهاد های اسلامی فعالانه کتب معتبر دینی و فقهی و اسلامی را به زبان انگلیسی ترجمه و در دسترس عامه مردم مسلمان و حتی غیر مسلمان قرار می دهند...

     

    متود و روش دعوت به سوی اسلام از جانب این نهاد ها به اشکال گوناگون صورت می گیرد چنان چه آنها کلاس و صندوق درسی دایر می کنند و هم چنان در جاده ها و مارکیت ها (فروشگاه ها ومغازه ها ) و بازار نوشتار آموزنده اسلامی به خصوص در روزهای شنبه به صورت رایگان تقسیم و عرضه می کنند .

    این شیوه موفق ترین شیوه در شناساندن مردم عام بریتانیا در مورد اسلام تا به حال و اکنون محسوب می شود .

    البته این یک نعمت بزرگ از جانب خداوند است که تا به حال از جانب حکومت و دولت بریتانیا این نهادهای اسلامی دچار موانع مستقیم نشده اند گرچه چند موانع غیر مستقیم علیه این نهادها از جانب دولت بریتانیا بنابر مشرب و مرام آن مبنی بر اضمحلال اسلام است که می توان به موقف فعلی این کشور با کشور (( بوسنیا )) به عنوان یک مثال روشن بیان کرد.

     

    از آن گذشته دولت بریتانیا آن گروه و عده مخالفین اسلام را تحت پوشش تقویت (( آزادی بیان )) مورد حمایت قرار می دهد که می توان در این مختصر شخص منفور و مهدوردمی چون سلمان رشدی را نام برد . زیرا آزادی بیان در کشور و دولت بریتانیا تنها تاجایی مجاز است که در آنجا نفع دولت منفور بریتانیا نهفته باشد نه هرجای دیگر...

     

    در کشور بریتانیا نهادهای غیر اسلامی که در شرق شناسی تخصص عالی و فنی دارند نیز وجود دارد که تعریف و تصور غلط از دین اسلام را ارائه و بیان می کنند و از همه مهمتر مصروف تربیت و پرورش هواداران خود به تعرض در برابر ایده ها و قوانین اسلامی و دین اسلام وشریعت اسلام می باشند.

     

    این در زمانی است که کلیسا به منظور جلب و جذب دوباره مردم به آیین مسیحیت در حال صرف هزینه های بس وافر نقدی از طریق برنامه ایی که حتی از جانب پارلمان های این دولت منفور بریتانیا در برابر اسلام است وآن نفرت و تنفری که در قلب های آنان وجود دارد بلکه گسترده تر از بدبینی ظاهری آنان است اما برخلاف این بدبینی ها و جنگ سرد در مقابل اسلام این دین مقدس روز به روز در حال گسترش است

     

     

    حرف آخر...

     

    برادران و خواهران مسلمانم این همان جامعه ی اسلامی است که سامی یوسف دائما در باره اش صحبت می کند و از آن به نیکی یاد می کند و همواره می گوید من یک مسلمانم و یک بریتانیایی و تاکید دارد که او متعلق به جامعه اسلامی بریتانیا است زیرا از میان همین جامعه اسلامی برخواسته است و اکنون هدف ها وآرمانهایش را از هر طریق برای پیشرفت و درخشش اسلام دنبال می کند .

     

    بدون شک خداوند در وعده ی خود خلاف نمی ورزد چنانچه می فرمایند: قبل از خاتمه ی دنیا اسلام در هر خانه ای روی زمین سر خواهد زد . بی شک خداوند درست می فرمایند.- آمین

     


     

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • سامی یوسف یک خواننده پاپ نیست...
    » جمعه 16 شهریور1386

    سامی یوسف یک خواننده پاپ نیست ...او مفسر حقایق بیان نشده ی اسلام توسط هنرش به امت اسلام است:

     

    Sami Yusuf is not a pop artist. Sami Yusuf is the interpreter and the speaker of the untold truths and realities of Islam, and he spreads this eternal message through his Islamic art, that is dedicated to the Islamic Ummah

     

              وبلاگ فارسی سامی یوسف

     

         از روزی که سامی یوسف به عنوان یک موسیقی دان و خواننده ی مسلمان در جهان اسلام شناخته شد مفسران و اهل نطق و فن شروع به سخن گفتن در مورد او کردند وبه نقد و بررسی  کارهای وی پرداختند که او را یک پدیده ی نو ظهور در جهان اسلام و موسیقی اسلامی دانستند ..وشروع کردند به تجسس در مورد حرفه اش ..هنرش ..تاجایی  پا رااز گلیم خودشان فراتر نهادند و به زندگی خصوصیش رسیدند و شروع کردند به نقد و بررسی شجره نامه ی خانوادگی اش وجد اندر جدش را نقد بررسی کردند تا جایی که اطلاعات سایت های  خبری  سامی یوسف در مورد زندگی نامه اش از اطلاعات سایت رسمی سامی یوسف کامل تر بود عربها در سایت هایشان نوشتند سامی یوسف آذری است و دوران کودکی اش را در آذربایجان گذرانده ..سایت های ایرانی پرداختند به مسایل شخصی و خانوادگی وی گفتند پدرش این بوده ..برادرش اون بوده ..حتی اسم اصلیش را پیدا کردند و همه جا جار زدند وخلاصه تمام زندگی خصوصی یک فرد مسلمان را چنان زیرو رو کردند که فقط مانده بود که بگویند او شب شام چی می خورد یا ظهر ناهار چه غذایی می خورد و شاید منتظر بودند که سامی تمام کارهای روزمره زندگی اش را برایشان روزانه ایمیل کند ...آذربایجانی ها که ساکت مانده بودند و از اوضاع پیش آمده به نفع خودشان استفاده می کردند که سامی یوسف آذری است و به کشور آنها تعلق دارد که زمانی حالشان گرفته شد که خود سامی در خودآذربایجان اعلام می کند در تهران و ایران متولد شده ورسانه های ترکیه اعلام کردند که او متولد ترکیه است و تنها  اصلیتش آذری است ورسانه ها ی دیگر به همین طریق سامی را به گونه ای از آن خود می دانستند این همه در گیری برسر تاریخچه زندگی وی و گذشته ی و ی بین رسانه ها ادامه داشت اما سامی یوسف همچنان ساکت مانده بود وناراحت که بقیه ی جوامع به جای خودش از زندگی اش از مسایل شخصی اش می گویند حال ما به عنوان یک دوست دار سامی یوسف خودمان را چند لحظه ای به جای سامی که با آن همه خلوص نیت آمده بود تا به یاری هنرش کارهایی را برای مذهبش انجام دهد بگذاریم چه حالی خواهیم داشت اگر کسی به جای ما صحبت کند یا به جای خودمان نظر دهند آیا حال خوبی خواهیم داشت ...کمی به این موضوع بی اندیشید وبعد نظر دهید...                                                                                      

     

    به تازگی افرادی مدعی شده اند که سامی تنها یک خواننده است  و ارزش کارش را مساوی با کار سایر خوانندگان می دانند و مدعی شدند سامی برای کسب در آمد و پول به هر جامعه ای که سفر می کند خوش آمد وتملق آن جامعه را می گوید تا پول بیشتری در بیاورد و مدعی شدند که اوبا تعریف از یک جامعه به تحقیر جامعه دیگر پر داخته است ومعتقدند در برخورد سامی با هر جامعه ای با جامعه دیگر رفتار و عملکردش تناقض وجود دارد ومعتقدند سامی یک فرد (( شووینیسم )) یعنی یک میهن پرست افراطی است البته این میهن پرستی را در مورد علاقه ی وی به بریتانیا ویا آذربایجان اعلام کرده اند واین ها مدعی شدند که چرا سامی یوسف در آذربایجان با پرچم کشور آذربایجان کنسرتش را برگذار نموده و یا چرا در تلوزیون آذربایجان ترانه ایریلیق را خوانده وچرا سامی در ترکیه بیان میکند که من ترکیه را دوست دارم چون میراث عثمانی است و معتقدند مگر اسلام را امپراطورهای عثمانی گسترش دادند که سامی این عقیده را داردوگفته اند در رفتار و عقایدش تناقض وجود دارد  و روده درازی ها تا جایی کردند و گفته اند او تنها توجهش تنها به یک قشر از مسلمانان آن هم مسلمانان و برادران و خواهران سنی مذهب است و او با این عملش باعث بی حرمتی وتوهین به سایر مذاهب اسلامی شده است و سفسطه کرده اند که سامی با این عملش نمی تواند الگوی ما مسلمانان باشد ...یعنی به نظر این گروه سامی حق ندارد الگو باشد او باید به اندازه ی شخصیتش الگوی بقیه باشد ...دوستانم به این عبارات بی نطق بی اندیشید ...که حتی خواندن آنها هم خنده دار و غیر قابل پذیرش از طرف دوستداران سامی یوسف در تمام دنیااست ....                                  

     

                

     

    حال من تصمیم دارم با ارائه و نوشتن این مقاله به عنوان یک دوست دار فعالیت های سامی یوسف که او تنها کسی بود که حق من را برای شنیدن یک موسیقی خوب به من داده است حقی که سالیان سال افراد دیگر با آثار پوچشان در زمینه موسیقی از من گرفته بودتد در حقیقت من را از شنیدن یک موسیقی خوب و مفید که در آن پیامی داشته باشد محروم کرده بودندو از برادر مسلمانم که او نیز با ترانه هایش از جمله ترانه (آزاد) از همه ی خواهرانش و( ترانه ی امت من) از وحدت اسلام ودر ترانه (سعی کن گریه نکنی) ازخواهران و برادران فلسطینیش و در ترانه ی (محمدص)به دفاع از کودکان بی گناه کشته شده بسلان وترانه (نماز و دعا خواندن) در بندر اسکندریه مصر از خواهران و برادران لبنانی  در سطح بین الملل ودنیا به دفاع برخواست به دفاع از او علیه این همه نا مهربانی هایی که با این افکارشان به وی کردند بپر دازم واز شما دوست داران سامی می خواهم بعد از خواندن این مقاله اگر واقعا طرفدار و دوست دار واقعی کارهای وی هستید نظر واقعیتان را در مورد این مسئله بیان کنید سامی اکنون به تعریف و تمجید من و شما نیاز ندارد سامی تنها نیاز به حامیانی دارد که واقعا هدفش  و..راهش را درک کرده باشند ...او نیاز به هوادارانی دارد که بعد از شنیدن ترانه هایش چیز هایی از پیام های موجود در اشعارش دریافت کنند و به آن عمل کنند ...او دوست دارد مخاطبینش واقعا هدف فعالیت هایش را درک کرده باشند وبعد حامی وطرفدار او باشند نه کور کورانه و احساسی بیان کنند که ما طرف دارودوست دار او هستیم ....به عنوان یک فرد مسلمان در پایان نظرتان را نه برای من بنویسید و نه برای مدیرسایت وتنها فکر کنید نظرتان را سامی یوسف می خواند و به او نظرتان را بگویید در واقع با او صحبت کنید و نظرتان را به عنوان یک هوادار ایرانی به او بیان کنید نه به من نویسنده و نه مدیر سایت   خواهش می کنم ...اگر غیر از این فکر کنید افسوس می خورم به حا ل این برادر مسلمانم که چند سالی را بی خودی خود را به رنج و زحمت انداخته تا ندای اسلام برای امت اسلام باشد  ...امیدوارم با خواندن این مطالب شما نیزبا من موافق باشید ...                                                         

     

                 

     

    آغاز سخن...                                               

    در پاسخ به این همه گفتارها و سخنان نا مهربا نانه که در آن ها بیان شده است که سامی یوسف تنها یک خواننده ی صرف است نه بیشتر نه کمتر من در مقابل آنها می گویم نه برادران وخواهرانم سامی یک خواننده ی صرف نیست اگر شما اکثر مصاحبه های سامی را با رسانه های گروهی خوانده یا شنیده باشید خود سامی در همه آنها به صراحت و روشنی بیان می کند :               

     

    (( همیشه یعنی در تمام طول عمرم تنها از خداوند و پیامبر(ص) خواهم خواند و تاکید می کند که من خواننده ی پاپ نیستم و نمی خواهم یک خواننده ی پاپ باشم ..من می خواهم کارهایی را برای مذهبم انجام بدهم ..من موسیقی را مطالعه کرده ام تا شرح دهم پیام های اسلام را به واسطه ی موسیقی ...در واقع من سعی خواهم کرد تا شرح بدهم و بیان کنم پیام هایی را به واسطه ی موسیقی در همه ی زندگی ام ...))                                                             

    این ها عباراتی است که سامی بیان می کند در اکثر مصاحبه هایش با گروه های خبری و رسانه های گروهی ...اگر این افرادی که می گویند سامی یک خواننده است من نیز با آنها موافقم ...آری سامی یک خواننده است اما او یک خواننده ی مفسر است یعنی خواندن او همراه با شرح و بیان اسلام واقعی است ...سامی یوسف آنقدر هوش و ذکاوت داشته است تا ابزاری را برای هدفش ابزاری را انتخاب کند که در عصر حاضر تاثیر گذارترین ابزاری باشد تا بوسیله ی ٱن روی مخاطبینش تاثیر گذار باشد تا حداقل یک پیام از واقعیت اسلام را دریافت کنند ...در حالی که او می توانست به گفته ی خودش به جای موسیقی رشته ی حقوق را انتخاب کند و به وسیله ی آن به بیان حقایق اسلام بپردازد ...اما در عصر امروز که اکثر افراد جوامع جوان هستند و اکثرا گریزان از مطالعه و تحقیق و پژوهش این ابزار کارایی و جایگاهی ندارد و در نتیجه بیان حقایق بوسیله ی این ابزار هیچ بازدهی ندارد به همین دلیل سامی ابزار موسیقی را انتخاب می کند که متناسب با عصر حاضر مخاطبین بیشتری دارد...

     

    سامی معتقد است :(( موسیقی جدا از سرگرم کننده بودن ...رسانه ای قدرتمند برای انتقال  ارزشها و پیام های اجتماعی می باشد...در زمانی که جنایات تکان دهنده بر ضد بشریت وجود دارد ما به عنوان هنرمند ویک فرد مسلمان باید از این رسانه جهت سوق دادن این دنیای نا آرام ...و وحشتناک و پر از خشونت و جنگ وترور به سوی اعتدال و میانه روی استفاده کنیم ...زندگی و شرف انسان مهم است و باید حفظ شود..))                                            

     

    در دیگر سخنانی که این نامهربانان بیان نموده اند گفته اند در رفتار و عملکرد سامی در مواجه با هر جامعه نسبت به جامعه تناقض وجود دارد و بیان کرده اند سامی یک  ((شوئینیسم))یعنی افراط ومبالغه در میهن پرستی است و دیگر اینکه چرا سامی در آذربایجان با پرچم کشور آذربایجان کنسرتش را برگذار نموده ...و یا چرا در تلوزیون آذربایجان ترانه ایریلیق را خوانده ..چرا سامی در کنسرت انگلستان از جوانان خواسته که به هویت انگلیسیشان افتخار کنند مگر انگلستان سومین کشور منفور دنیا نیست واینکه چرا سامی یوسف در ترکیه بیان می کند من کشور ترکیه را دوست دارم چون میراث عثمانی است در جواب این همه بهانه جویی های برخواسته از جهل و ستیز با یک مسلمان آگاه باید به این گروه بگویم نه خواهران و برادرانم سامی بی فکر کاری را انجام نمی دهد او یک مسلمان است ..مسلمانی که برای کارهایی که انجام می دهد دلیلی نداشته باشد دیگر نباید اورا مسلمان وپیرو حضرت محمد(ص)خواندحال دلیل تناقض های ایجاد شده را برایتان بیان می کنم ....                       

     

    باید بگویم که سامی یوسف در انگلستان پرورش یافته است و در آنجا بزرگ شده است و محیط آن جامعه با خلقیاتش آمیخته و عجین شده است واگرچه با این محیط خو گرفته و سنن و فرهنگ اسلامی  محکمی در او شکل گرفته و اگرچه وی بریتانیایی است اما گذشته ی خودش را و اصل و نژاد واقعی اش را هیچ گاه کتمان نکرده ونمی کند و همچنان تاکید دارد که آذری است اما ببینید همین فرد که خود را همه جا آذری یا آذربایجانی می خواند (( اما نه آذری به معنای آذری آذربایجان بلکه آذری به معنای ایرانی آذربایجانی)) در خود کشور آذربایجان به رسانه ها ی گروهی این کشور بیان می کند تا سن26 سالگی برای اولین بار است که به آذربایجان سفر می کند و حتی در سایت های آذربایجان اگر نگاه کنید می بینید وی در مصاحبه با خبرنگاران باکویی اعلام می کند که من در تهران و کشور ایران متولد شده ام و دو پدر بزرگ من به تبریز مهاجرت کرده اند یعنی تنها دو پدر بزرگش اهل باکوی آذربایجان بوده اند  نه خودش یا پدرش یا مادرش ویعنی این که او خودش را در حالی که یک شهروند بریتانیایی می داند اما در خود کشور آذربایجان اصل و ریشه اش را به طور مشخص یک ایرانی آذربایجانی می داند واین که مدام به وی گفته می شود آذربایجانی است به این دلیل است که دو پدر بزرگش اهل آذربایجان بوده اند یعنی اگر شجره نامه خانوادگی سامی یوسف را جد اندر جد دنبال شود به کشور آذربایجان ختم می شود ..ولی خود سامی علنا اعلام کرده است که در تهران متولد شده است و پدر بزرگش به تبریز مهاجرت نموده است که عرب ها از این عقیده که سامی آذربایجانی است به دلیل دشمنی و مخالفت با قوم عجم و فارس سوء استفاده کرده اند و در اکثر سایت های عربی که بگردید نوشته شده است که سامی یوسف دوران کودکی اش را در آذربایجان گذرانده در حالی که اگر کمی هوشیار باشید سامی در خود کشور آذربایجان اعلام می کند بعد از 26 سال برای اولین بار است که به آذربایجان می آیم واین عرب ها بودند که نخواستند هیچگاه اعلام کنند که سامی در تهران و ایران متولد شده است ..و دیگر این که که چرا سامی در آذربایجان با پرچم آذربایجان کنسرت برگذار نموده ویا در تلویزیون آذربایجان ترانه ی ایرلیق را می خواند ..یا در انگلستان به جوانان میگوید به هویت انگلیسیشان افتخار کنند واین که چرا سامی در ترکیه بیان می کند که من ترکیه را دوست دارم چون میراث   عثمانی بایدبگویم این ها کارهای عجیبی نیست و ما نباید تعجب بکنیم  مگر نه این که   امت پیامبر اسلام(ص) به عنوان یک جامعه تربیت شده اند به همین دلیل 2 امتیاز بر سایر ملت ها دارند:                                                                                         

     

    امتیاز اول: مربوط به روابط اجتماعی بین خود و نیز روابط با سایر ملت هاست                 

     

    امتیاز دوم :مربوط به حالات و خلقیات و ساختار وشخصیت فردی امت است                     

     

    این امت هم از لحاظ شخصیت فردی و روحی و معنوی ممتاز است و هم از نظر اجتماعی ...این صفات در اثر تربیت های ممتدی است که از طرف خدای متعال و بوسیله ی پیامبر اکرم (ص) اعمال شده است حاصل گشته است ...امت اسلام چون باغی است که بدست باغبانی با کفایت چون رسول الله (ص) دارای درخت های سرسبز و خرم و با ثمرگشته است ..با توجه به این که عقب ماندگی در علم ودانش و صنعت ...هجوم فرهنگی را به دنبال می آورد تلاش در جهت خلاقیت وپیشرفت امت اسلام وظیفه ایست الهی که نمی توان با بهانه از آن سرباز زد .سفارشا ت مکرری که پیامبر اسلام (ص) در مورد آموختن علوم وفنون در هرزمینه کرده اند گواهی صادق بر این گفنه است .                                                   

     

                

     

    حضرت محمد (ص) می فرمایند:(( اطلبوا العلم ولو الصین )) [بحارالانوار .ج1 ،ص177 ]

    یعنی هرگونه علمی را در هر زمینه که مورد نیاز جامعه اسلامی باشد بیاموزید و در عصر حاضر که فرهنگ جوامع اسلامی با موسیقی های پوچ و بی محتوا و فساد انگیز دین و فرهنگ وافراد جامعه اسلامی را مورد هجوم قرار می دهند افرادی از مومنان باید دست به کار شوند تا با این انحراف و هجوم به فرهنگ اسلامی مبارزه کنند تا مسلمانان همچنان امتی برتر و ممتاز باقی بمانند..                                                                                    

     

    اگر شما به روابط اجتماعی سامی یوسف با دیگر کشور ها توجه کنید او به هرجامعه یا سرزمینی که سفر می کند سعی می کند با نزدیک شدن به فرهنگ و عقاید و آداب و رسوم آن جامعه با مردمانش ارتباط برقرار کند ...او اگر در انگلستان کنسرت برگذار میکند او دارد برای کسانی کنسرت برگذار میکند که در انگلستان زندگی می کنند و در آنجا رشد و پرورش یافته اند وبه همین دلیل سامی از جوانان بریتانیایی میخواهد که به هویتشان که بریتانیایی است افتخار کنند و همراه با این افتخاری و غروری که سامی درآنان ایجاد می کند سعی می کند پیامش که همانا اسلام واقعی است را به مخاطبین مسلمان بریتانیایی برساند..                     

    اگر سامی در آذربایجان کنسرت برگذار میکند اودارد برای کسانی کنسرت برگذار می کند که در آذبایجان زندگی می کنند واگر در آذربایجان باپرچم کشور آذربایجان کنسرت برگذار می کند یا در تلوزیون آذربایجان ترانه ایریلیق می خواند به این دلیل است که او با نزدیکی به جامعه و فرهنگ آذربایجان می خواهد به آنها بگوید که من به فرهنگ و جامعه آذربایجان نزدیکم و آن را می ستایم در واقع او به فرهنگ آنها احترام می گذارد تا مخاطبینش راحت ترراحت تر اورا بپذیرند و با حس غریبی نکنند واوبا انجام کارهایی که مورد علاقه ی آن سرزمین است ابتدا با آنها حس یگانگی ایجاد میکند وسپس پیامش را توسط ترانه هایش بیان می کند ...                                                                                                     

     

    او اگر در کشور ترکیه اعلام می کند که به کشور ترکیه علاقه مند است زیرا میراث عثمانی است به این دلیل است که وی روی مساله ای تاکید دارد که مورد پذیرش اکثر مردمان ترکیه از جمله خود من است و وی فرهنگ وگذشته ی آنها را می ستاید و به وجهه ی فرهنگی و تاریخ این مردمان رنگی ستودنی می دهد تا به آنها بگوید من نیز باشما موافقم و من را نیز از خود بدانید تا با با مخاطبینش در ترکیه ارتباط راحتری برقرار کند تا بتواند پیامش را به این جامعه برساند ...او اگر ترانه ی مادرش را سعی می کند به زبان فارسی بخواند به این دلیل است که او به فرهنگ وادبیات و تاریخ مردم ایران احترام می گذارد و با خواندن این ترانه به فارسی می خواهد به آنها بگوید من نیز به ایران و جامعه ایرانی نزدیک هستم ومطمئن باشید اگر سامی زمانی برای برگذاری کنسرتش به ایران بیاید قطعا اعمالی را انجام می دهد که موردعلاقه مردمان ایران است زیرا او دارد در سرزمینی کنسرتش را یرگذار می کند که مردمانش ایرانی هستند ودرایران بزرگ شده اند و رشد و پرورش یافته اند قطعا شما توقع ندارید که اگر سامی برای کنسرتش به ایران بیاید و همچانان خودش رابگیرد که بریتانیایی است و او از بریتانیا تعریف و تمجید کند بلکه قطعا ازجامعه و فرهنگ ایران وایرانی تعریف خواهد کرد وبه جامعه و فرهنگ ایران رنگی ستودنی خواهد داد...                                 

     

     

    این است دلیل کارهای متناقض سامی یوسف که تعجب عده ای را برانگیخته است وباید به این گروه بگویم سخت دراشتباه هستند ...سامی یوسف واقعا یک اسلام شناس مسلمان و هوشیار است این که این برادران و خواهران نامهربانم در مورد سامی واژه ی (( شووینیسم )) یعنی افراط و مبالغه در میهن پرستی را بکار می برند به نظر من در مورد سامی یوسف صادق نیست اگر شما برادران و خواهران نامهربانم واژه ی (( شوینیسم )) را بکار می برید من در مقابل واژه ی (( کاسمو پولیتانیسم )) یعنی احترام به ایدآلها و عقاید و موسسات همه ی ملل و اقوام جهان را بکار می برم زیرا سامی به (( کاسموپولیتانیسم )) معتقد است نه (( شوویسنیسم )) این است دلیل افعال و کارهای متناقض سامی که شما متعجب آن بودید..کمی بی اندیشید بعد به هرکس واژه ای را بچسبانید ...                                                                           

    اگر شما به به دقت به عنوان یک هوادار واقعی به آثار سامی یوسف گوش کرده و دیده باشید او تنها خواننده ی نشید یا اسلامی است که در درآثارش بحثی از مذاهب مختلف اسلامی از جمله شیعه و سنی نمی کند یعنی او برای کاتبین وحی [کسانی بودند که حضرت محمد (ص) به دلیل امی بودنشان هنگامی که قرآن بر شخص ایشان نازل میشد به حافظه می سپردند و برای این اشخاص می خواندند و ایشان می نوشتند ..این اشخاص عبارت بودند از :ابوبکرصدیق،عمربن خطاب ،عثمان بن عفان،حضرت علی بن ابیطالب(ع)وزیدبن ثابت] ویاوران پیامبر نمی خواند برای این کارش هم دلیل دارد وبرای تقویت این اعتقادش کارها و اقدامات بسیاری انجام داده است ...                                                                          

    آیا به عنوان یک حامی و طرفدار سامی یوسف توجه کرده اید چرا سامی برای فراگیری زبان  ودروس عربی و شرح احکام قرآن و اسلام دانشگاه الازهر مصر را انتخاب می کند این اقدام وعمل وی بی هدف وبی برنامه و به دلیل این که مصری ها از وی حمایت کرده اند نبوده است ...باید بگویم برای این عملش هم هدفی داشته است که حال برای شما بیان می کنم ...                   

    دانشگاه اسلامی الازهر مصر تنها دانشگاه اسلامی است که در آن یک رشته ی تحصیلی به نام (( وحدت نظرعلمای مذاهب اسلامی [ازجمله وحدت نظر شیعه و سنی])) دارد و آن هم ماجرایی دارد که به عنوان یک طرفدارو دوستدارسامی یوسف باید از آن مطلع باشید حال برای شما می گویم:                                                                                            

    دانشگاه اسلامی الازهرمصر با بیش از هزارسال قدمت ،عنوان قدیمی ترین دانشگاه جهان  را به به خود اختصاص داده است.                                                                               

     

    واژه ی (( الازهر)) نیز به معنای تابش و پرتو افکنی است و به 2 دلیل آن را ( الازهر) نام نهاده اند :                                                                                                     

    دلیل اول این که (( الازهر )) به اسم زهرا (س) لقب دخت نبی مکرم اسلام (ص) اشاره دارد ودلیل دوم این که به دلیل درخشندگی این مکان در میان سایر اماکن مصر است که برآن نام (( الازهر)) را نهادند.                                                                                      

    در این دانشگاه ..دانشکده ای ایجاد شد به نام (( دارالتقریب مذاهب اسلامی )) هدف بنیانگذاری دارالتقریب مذاهب اسلامی که حدود 60 سال قبل در قاهره پایتخت کشور مصر تشکیل شد این است که مسلمانان طبق اوامر خداوند ،به ریسمان الهی چنگ بزنند و روح دوستی و برادری و مودت را بین خود زنده کنند و از تهمت های ناروا نسبت به هم از قبیل کفر و شرک دست بردارند.                                                                               

    در اوایل قرن بیستم ما شاهد تلاش های گسترده مصلحانی بودیم که مردم را به وحدت فرا می خواندند که از جمله می توان به : سید جمال الدین اسد آبادی ،شیخ محمد عبده،شیخ محمدحسین کاشف الغطاء،شیخ عبدالمجید سلیم،شیخ محمود شلتوت،شیخ محمدتقی قمی و آیت الله بروجردی و دیگران اشاره کرد و در عصر حاضر نیز بزرگترین شخصیت جهان اسلام که پرچمدار وحدت و همبستگی در میان امت اسلامی شناخته می شوند حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) است که راه مصلحان سلف را ادامه دادند... این دارالتقریب مذاهب اسلامی با همت برخی از علما و اندیشمندان ممالک اسلامی از جمله علمای طراز اول اهل سنت و علمای طراز اول تشیع وایران در مصر تشکیل شد .مسئله عقب ماندگی جهان اسلام و پراکندگی موجود در جهان اسلام هر انسان دارای وجدان بیدار آن را وادار می کند که به این مسئله فکر کند که چرا عقب ماندیم ؟ وچراپراکنده هستیم؟ این وحدت امت اسلامی و آن پیام خداوند:(( ان هذه امتکم امت واحده )) کجا شد...چرا به این وضع ما رسیدیم ؟ .. یکی از کسانی که به دغدغه این مسئله فکر کرد آقای محمد تقی قمی بود که این شخص اولا به این فکر افتاد که یکی از علل این مشکلات جهان اسلام این است که بین اهل تسنن و اهل تشیع یک سوء تفاهمی است یعنی نه شیعه خوب اطلاع دارد از منابع اصیل اهل تسنن و نه اهل تسنن اطلاع دارند از واقعیات مکتب تشیع ...هریک از این گروه ها از اطلاعاتش از منابع دیگری هست به همین جهت تشویش ذهن ایجاد شده یعنی سوء تفاهم ایجاد شده بین گروه ها ی اسلامی ..آقای محمد تقی قمی اول به این فکر افتاد که برود لبنان یک موسسه ای را بی اندازد جهت ایجاد گفتگو و تفاهم بین اهل تسنن و اهل تشیع ،آنجا موفق نشدند .به دلایلی به قاهره رفتند و در قاهره زمینه ی بسیار خوب و همواری یافت برای این کار..و دلیل وجود این زمینه هموارچندچیز است در قاهره:                                                                              

     

              

     

    یکی این که مصر وارث تمدن فاطمی است و تمدن فاطمی تمدنی است که معروف است به اهل بیت و وارث فقهی است که باز هم نزدیک به اهل بیت است . ضمنا مهمتر از همه وارث کارهایی که سید جمال الدین اسد آبادی در قاهره انجام داده است . این زمینه هموار باعث شد که وقتی ایشان این فکر و طرح را در قاهره مطرح کرد زمینه بسیار همواری را یافت و مهمترین افراد ی که با آنها همکاری کردند خود علمای الازهر و رئیس دانشگاه جناب شیخ عبدالمجید سلیم با آن همکاری کردند.این زمینه ی هموار و این همکاری که با ایشان شد باعث شد که کارش رونق پیدا کند و زود کارها و طرح هایی که در ذهنش هست اجرا شود .ضمنا یکی از عوامل موفقیت ایشان در قاهره پشتیبانی آیت الله بروجردی یکی از مراجع عظام ایران بود ..مرحوم آیت الله بروجردی از کسانی بود که این فکر را تایید کرد و آقای محمد تقی قمی را مورد تشویق قرار داد و آیت الله بروجردی دید و ذهنش بالا و فعال بود برای این که اهل تسنن دیدگاه خوبی پیدا کنند نسبت به تشیع و بفهمند که تشیع همانند تسنن براساس قرآن و سنت استوار است، بدین جهت آیت الله بروجردی با خیلی از عادات و رسوم انحرافی که در بین شیعه وجود داشت مبارزه کرد و ضمنا تشویق کرد آقای محمد تقی قمی را که در آنجا کاربکند و پشتیبانی مالی و پولی هم از ایشان کرد ،نه تنها پشتیبانی مالی بلکه حتی پشتیبانی علمی از طرف ایشان به این دارالتقریب شد به طوری که با پیشنهادی که شیخ عبدالمجید سلیم به عنوان رئیس دانشگاه الازهر به آیت الله بروجردی برای وحدت نظرعلمای مذاهب که اقدامی را ایشان انجام دهند به همین دلیل آیت الله بروجردی تصمیم می گیرند کتاب مجمع البیان شیخ طبرسی را که تفسیر کاملی از قرآن مجید و در آن سخنانی و گفتاری است که مورد توافق اکثریت علمای مذاهب اسلامی است ازجمله مذاهب اهل تسنن و اهل تشیع و ایشان این کتاب را به دانشگاه اسلامی الازهر مصر درقاهره هدیه وتقدیم می کنند این کتاب جزو منابع اصلی دروس عربی و تفسیر قرآن قرار گرفت و رشته ای ایجاد شد به نام (( وحدت نظر علمای مذاهب اسلامی)) که سامی یوسف یک سالی درهمین رشته تحصیلی به مطالعه می پردازد و یک سالی را در قاهره برای فراگیری دروس عربی و تفسیر احکام قرآن و اسلام می ماند این عوامل باعث شد که دارالتقریب در قاهره علی الخصوص با همکاری عبدالمجید سلیم که شیخ الازهر آن زمان بود و به موفقیت بی انجامد وحتی در این زمینه مجله ای را ایجاد کردند به نام  (( مجله رسالة الاسلام )) که حامل پیام های موفقیت آمیز بود ...و همچنین در زمانی که آنها این اقدامات را آغاز نمودند در جهان اسلام یک نوع بیداری اسلامی ایجاد شد که اگر به نام کمپانی سامی یوسف  (( واکنینگ )) توجه کنید به همین معنا یعنی بیداری اسلامی است که بی ربط و نا مربوط به تحصیلش در دارالتقریب درقاهره نیست...و به همین خاطر سامی یوسف در همین رشته تحصیلی یعنی (( وحدت نظرعلمای مذاهب اسلامی)) یک سالی را برای فراگیری ویادگیری درس و زبان عربی و تفسیر قرآن درقاهره می ماند تا بیابد عقاعدی را که مورد توافق اکثریث مذاهب اسلامی من جمله اهل تسنن واهل تشیع است تا بتواند با کارش وبا هنرموسیقیایش ازهمین توهین به برادران مسلمانش و جنگ وخون ریزی میان آنها و اختلاف و تفرقه ی میان آنها جلوگیری کند مگر نه این که پیامبر مکرم اسلام (ص) حدیثی را بیان نمودند با این مضمون ایشان فرمودند: (( ستفترق امتی علی بضع و سبعین فرقة)) یعنی امت من بزودی به هفتاد و چند دسته پراکنده می شوند ...این حدیث را خود پیامبر (ص) بیان کرده اند که مورد توافق اکثریت مذاهب اسلامی است که در کتاب هایی چون (( سنن ترمذی .جلد دهم ،باب ایمان ،ص109 چاپ قاهره ،سال 1353 هجری قمری )) و همچنین کتاب (( سنن دارمی ،جلد دوم ، ص 24 ،چاپ دمشق سال 1349 هجری قمری )) آورده شده است .سامی یوسف براساس این گفتار پیامبرش تصمیم می گیرد تا با تحصیل در دانشگاه الازهر عقایدی را بیابد که مورد توافق همه ی مذاهب اسلامی نه تنها مذهب اهل تسنن ونه مذهب اهل تشیع او رشته وحدت نظر مذاهب اسلامی را انتخاب می کند تا به این وحدت نظر بین مذاهب دست یابدوعملش هوشیارانه بوده است ...وقتی وی برای هر کاروعملی که انجام می دهد یک هدف دارد چگونه اورا سرزنش کنیم و به او خورده گیریم ...و او را متهم  کنیم که سامی  تنها توجهش ماطوف به خواهران و برادرانش در مذهب اهل تسنن است  کمی منصف باشید وعادلانه درباره ی او قضاوت کنید..                                                                 

    و دیگر این که این برادران و خواهران نامهربانم می گویند سامی نباید یک الگو باشد و تنها باید تنها یک خواننده ی صرف باشد ..باید بگویم او هیچگاه نخواسته است که الگو باشد او تنها هدفش این بوده است که بوسیله ی دانش موسیقی اش که سالها برای هدفش د دانشگاه ها و آکادمی ها رنج و مشقت کشیده تنها به شرح و بیان حقایق ناگفته ی اسلام بپردازد و اگر می بینید امروزه هوادارنش او را می ستایند به این دلیل است که او حرف های تازه ای برای گفتن دارد نه حرف های رایج و معمول قدیمی که قبلا دیگران آن را بیان می کردند چیزی که سامی یوسف را از بقیه ی خوانندگان متمایز می کند وباعث شده هوادارانش اورا الگو قرار دهند پیام ها و بیان حقایقی است که تا به حال از زبان شخص دیگری بیان نشده در حقیقت کسی تا به حال نخواسته است آنها را بیان کند ...او نمی خواهد الگوی من و شما باشد او تنها می خواهد با بیان حقایق اسلام به وحدت نظر جوامع اسلامی مخصوصا برادران و خواهرانش در مذاهب اهل تسنن و اهل تشیع بپردازد که می خواهد با عملش که همانا بیان حقایق اسلام راستین است جامعه ای تربیت شود که پیامبر اسلام (ص) هدفشان تشکیل آن بود که البته پیامبر(ص) در زمان خودشان در این هدفشان موفق بودند سامی با این هدفش می خواهد کاری کند تا ما به جامعه ی زمان پیامبر سلام (ص) بازگردیم که در این جامعه چقدر وحدت در آن یک پارچه بود و از مذاهب و نژادها ی مختلف با هم زندگی می کردندو در آن همه برادر هم و واحد بودند  همه ی آنها  یک هدف داشتند وآن هم درخشش اسلام و امت سلام در جهان بود ...اگر پیامبر(ص) عرب بود و اهل مکه بود در کنارش یار و یاوری داشت به نام بلال حبشی که از مردمان آفریقا بود واو اولین موذن اسلام بود و اگر پیامبر (ص) عرب بودند و بلال حبشی از مردمان آفریقا بودند در کنارشان یار و برادری دیگر داشتند به نام سلمان فارسی که از نژاد مردمان فارس بود و ایرانی بود و اگر پیامبر(ص) عرب بودند و بلال حبشی آفریقایی بودند و سلمان فارسی ایرانی بودن در کنارخود برادری را داشتند به نام ابوذر غفاری که از مردمان لبنان بود و اگر این برادران بودند درکنارشان برادرانی داشتند که همواره اسلام را یاری می کردند برادرانی چون ابوبکر صدیق،عمربن خطاب ،عثمان بن عفان ،زید بن ثابت و برادری چون حضرت علی (ع) را داشتند که تا پای جان برای پایداری اسلام از خود گذشتگی می کردند اکثر این یاران و برادران پیامبر جزو کاتبین وحی بودند که پشت هم را داشتند و نیز یاور پیامبر (ص) بودند و چه خدمات و کوشش هایی را برای حفظ قرآن مجید واسلام انجام دادند ...این است پیام سامی ..که با هدفش به جامعه ای که پیامبر(ص) در آن زندگی می کردند و در  همه ی مذاهب و ادیان مختلف از جمله مسیحی ویهودی وزرتشتی و ... و از اقوام و ملل در کنار هم برادرانه زندگی می کردند و هیچ کدام از آنها بردیگری برتری نداشت وکسی سعی نمی کرد خود را بهتر و برتر جلوه دهد بازگردیم تا دوباره امتی واحد ویک دست همان امتی که پیامبراسلام (ص) هدفشان بود شویم ...                                                  

     

     

    حرف آخر...                                                    

    برادران وخواهرانم در اسلام ...آری اینست اهداف اصلی وپیامهای  سامی که برای رساندن آن به شما مخاطبینش سالها در دانشگاه ها و آکادمی های موسیقی برای فراگیری عمیق علم موسیقی و در دانشگاه ها اسلامی برای فراگبری قواعد و احکام واقعی اسلام سالها خون دل خورده و چه رنجها و مشقت ها را تحمل نموده تا برای مذهبش ..برای دینش کاری انجام دهد تا امت پیامبرش حضرت محمد(ص) از هم دور نشوند و باهم اتحادوبرادری داشته باشند تا جوانان دینش اسلام را به صورت واقعی بشناسند تا یک مسلمان کامل باشند وبه آن افتخار کنند و در مقابل سایر ملت ها با اقتداروعزت سربلند کنند و بگویند ما مسلمانیم وپیرو پیامبر (ص) مهربانمان حضرت محمد (ص) هستیم تا دیگر ملتها به من و شمای مسلمان غبطه بخورند که چقدر ما با همدیگر از همه جهت متحد و واحد هستیم و دربرخورد با مشکلات ایجادشده در دینمان چطور پشت هم را داریم .. واینکه او دوست دارد هدف واقعی او را درک کنید بعد حامی و طرفدارش باشید او دوست ندارد که شما به ظاهر آثارش بی اندیشید بلکه برای او خوشحال کننده تر از این نیست که پیامش را دریافت کنیدوبه آن عمل کنید... و در آخر سخنم با برادران و خواهران نامهربانم این است کمی بیشتر بی اندیشید و درمورد هر مسئله به ظاهر آن موضوع نگاه نکنید بلکه تحقیق کنید وتفکر کنید که چرا این اعما ل انجام شده است بعد به سفسطه و مغالطه ومبالغه در مورد یک فرد مسلمان بپردازید مگر حدیثی را که پیامبرمهربانمان حضرت محمد(ص) بیان نموده اند نشنیده اید اگر نشنیده اید حال بخواندید و در آن تفکر کنید ایشان می فرمایند :(( کفی بالمرء جهلا ان یحدث بکل ما سمع ))[جامع الصغیر ،ج 2 /ص90 ] یعنی برای جهالت انسان همین بس که هرچه را می شنود یا می بیند نقل کند منظورشان خوش باوری بی خود است ..راوی باید نقاد باشد و هرچه را که می شنود روایت نکند وابتدا دلایل یک موضوع را بیابد بعد در مورد آن سخن بگوید سخن شناس باشید ونیز روایتی از دیگر پیامبر مهربانمان حضرت مسیح بن مریم که می فرمایند:(( خذ الحق من اهل الباطل ولا تاخذ الباطل من اهل الحق))[بحار الانوار،ج2 /ص96 ]  یعنی به گوینده سخن توجه نداشته باشید ،سخن شناس باشید یعنی تکیه تان روی گوینده سخن نباشد ؛ ای بسا حق را از اهل باطل بشنوید و بگیرید و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید نگیرید . و درحقیقت می خواهم به شما بگویم صراف سخن باشید.واز این به بعد به ظاهر کارهای سامی یوسف نیندیشید بلکه به این بی اندیشید چرا او این کار را انجام داده است ودلیلش را بیابید زیرا او برای انجام هر عملش هزاران دلیل و هدف دارد که تنها از طریق دیدن و شنیدن آثارش قابل فهم نیست ...امیدوارم حق مطلب را به طور کامل اداء کرده باشم .                                                                 

    ...و آخردعوانا ..ان الحمدوالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدو آله الطیبین الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین ...آمین یا رب العالمین                          

    سارا یوسف رحیمی

     

       2007/ 7 / 7

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • ‍كاريكاتورهاي دانماركی - نامه ای شخصی از سامی یوسف
    » پنجشنبه 15 شهریور1386

    ‍‹‹كاريكاتورهاي دانماركي››

     

    نامه اي شخصي از سامي يوسف:

    در هفته هاي اخير ما شاهد وقايع دردناكي بوده ايم كه مهم ترين آن چاپ و تجديد چاپ كاريكاتور‌هاي نا خوشايند‌، زشت، فتنه انگيز و موهن پيامبر محبوب ما حضرت محمد (ص) بوده است.

    من به همراه اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان، در پي چاپ و تجديد چاپ اين كاريكاتور ها رنجور و وحشت زده شده ايم. بله، انسان آزادي بيان دارد و خدا مي داند كه ما در نقاط بسياري ازجهان نيازمند آزادي بيان هستيم اما آزادي بيان مستلزم مسئوليت و قضاوتي صحيح مي باشد.

    براي مسلمانان، حب پيامبر(ص) يك ستايش به حساب مي آيد. درواقع ما مي كوشيم تا پيامبرمان را از والدين و حتي خودمان بيشتر دوست بداريم. اگر از هر مسلماني در هر كجاي جهان بپرسي "نظزت راجع به محمد چيست؟" در ميابي كه تمام آنان محبت مطلق و احترام خود را نسبت به پيامبر اكرم (ص) ابراز مي دارند و به شدت نسبت به موارد موهن و افترا آميز كه به پيامبرمان منسوب مي شود احساس رنج و عذاب مي كنند.

    پذيرش يا انكار خداوند (يك اعتقاد و انتخاب شخصي است) اما هر گونه تجاوز به ساحت مقدس رسول اكرم (ص) مستقيما تمام مسلمانان را مورد تعرض قرار مي دهد.

    يك مطلب را نيز بايد اضافه كنم كه من نسبت به طرز واكنش برخي مسلمين نسبت به اين مسئله به شدت متأثر و متأسف گشته ام. استفاده از جبر و ستم، ايجاد عداوت و دشمني و تجليل از كشتار مردم بي گناه غير نظامي نه تنها بر خلاف آموزه هاي پيامبر ما (ص) است، بلكه براي تمام ابناء بشر نيز غير قابل قبول است.

    اگرچه ممكن است ما با به تصوير كشيدن چنين تصاويري از پيامبرمان (ص) احساساتي شويم، اما اين مطلب هرگز نمي تواند اين چنين واكنش هايي را توجيه كند. ما بايد هوشمندانه و عاقلانه خشم و غضب خود را به طرزي مسالمت آميز اما مؤثر نشان دهيم. من چنين طرز كامل برخورد و كنترل اين مسئله را كه عجالتا در اتحاديه انگلستان توسط دولت و اكثريت رسانه هاي بريتانيايي اتخاذ شده است، ستايش مي كنم. ما بايد به شدت تلاش كنيم تا شاهد اتحاد اجتماعي، هم زيستي و هماهنگي حاكم بر جوامع باشيم.

    درپايان، من معتقدم اين خشمي كه همه ما اتخاذ كرده ايم، قابل فهم و توجيه است. به هرحال، اجازه دهيد غضب خود را بر روي رفع تصورات غلط متمركز كنيم، دست به كار شويم و به دوستان، نزديكان، هم كاران و جامعه، چهره حقيقي پيامبرمان (ص) را نشان دهيم. ما نيازمنديم تا زيبايي پيام و آموزه هاي او را نشان دهيم - پيامي از تكريم و بردباري دوطرفه، عشق و دلسوزي، حقيقت و عدالت، برادري و برابري.

    :: سامي يوسف ::  

    این پیام در سال گذشته و چندی پس از توهین به ساحت مقدس پیامبر گرانقدر اسلام منتشر شد

    منبع : وبسایت شخصی سامی یوسف

     

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • کتابخانه نشید New Update
    » شنبه 10 شهریور1386

    www.nasheed.ir

    کتابخانه نشید - بیشتر

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • سامی یوسف اکنون خودش یک Admin است. " مقالات "
    » چهارشنبه 7 شهریور1386

    وبلاگ فارسی سامی یوسف

    سامی یوسف اکنون خودش یک Admin  است ...

    در این مقاله می خوانید :

    بدون تو چه سرنوشتی خواهد داشت؟

    علت دوری کردن سامی یوسف از Awakening چیست؟

    از آلبوم جدید سامی یوسف چه خبر؟

    سامی یوسف و سایت های اجتماعی چون فیس بوک و مای اسپس

    برای خواندن این مقاله ، به «ادامه‌ی مطلب» مراجعه فرمایید...


    » ادامه مطلب
  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: | لینک ثابت |


  • وحدت امت رسول الله از دیدگاه حضرت علی (ع)
    » سه شنبه 6 شهریور1386

     وحدت امت رسول الله از دیدگاه حضرت علی (ع)

    وحدت امت رسول الله از دیدگاه حضرت علی (ع)

     

    وحدت و یکپارچگی امت اسلام نزد امیر مومنان حضرت علی (ع) از جایگاه واهمیت ویژه ایی برخوردار است و اهتمام آن حضرت در حفظ یک پارچگی مسلمانان بر کسی پوشیده نیست .

     

    حضرت علی (ع) را بیگمان می توان بزرگ ترین منادی و وحدت امت رسول الله (ص) نامید و پژواک وحدت خواهی را از کلام و رفتار ایشان شنید...

     

    آن حضرت در تبیین جایگاه ارزشی و اهمیت فوق العاده وحدت و نقش مخرب تفرقه و جدایی ، خطاب به مردم کوفه می فرمایند : (( آگاه باشید که شما اکنون دست از رشته ی اطاعت کشیدید و با زنده کردن ارزش ها ی جاهلیت ، دژ محکم الهی را در هم شکستید ، در حالی که خداوند بر امت اسلامی با وحدت و برادری منت گذارده بود تا در سایه آن زندگی کنند ، نعمتی بود که هیچ ارزشی را همانند آن نمی توان تصرکرد)) [ نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، خطبه 192 ]

     

    آن حضرت در یکی از خطبه های خود می فرمایند: (( پیروزی و شکست اسلام ، به فراوانی و کمی طرفداران آن نبود ، اسلام دین خداست و هموست که آن را پیروز ساخت ...جایگاه رهبر ، چونان ریسمانی محکم است که مهره ها را متحد ساخته ، به هم پیوند می دهد . اگر رشته از هم بگسلد ، مهره ها پراکنده و هر کدام به سویی افکنده خواهد شد ...عرب امروز ، گرچه از نظر مقدار اندک کند ، اما به نعمت اسلام فراوان اند و با اتحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمند می باشند)) [ نهج البلاغه خطبه 146 ]

     

    وحدت طلبی ، در سیره عملی و رفتار حضرت علی (ع) به راحتی مشاهده می شود ، چنان که در مقابل حق به غارت رفته ی خویش ، 25 سال سکوت کردند و با آن که خار در چشم و استخوان در گلو خانه نشین شده بودند، از هیچ تلاشی برای اتحاد مسلمانان دریغ نورزیدند .

     

    امام علی (ع) آن زمان که سستی مسلمانان را درجنگ با مرتدان مشاهده کردند، با خلیفه اول بیعت نمودند و شاهد این مطلب ، گفتار عثمان خطاب به حضرت علی (ع) است که گفت : (( ای علی " اگر تو بیعت نکنی ، مسلمانان متفرق شده و کسی به دستور خلیفه برای جنگ با مرتدان نخواهد رفت )) [ رجوع کنید به کتاب ـ امام علی (ع) و زمامداران ، نوشته علی محمد میر جلیلی ،ص 79 ، انتشارات وثوق ، به نقل از انساب الاشراف ، بلازری ، جلد 1 ، ص 587 ، نشر دارالمعارف مصر]

     

    آن حضرت در جواب نامه ابوموسی اشعری درباره ی حکومت می نویسند : (( پس بدان در امت اسلام هیچ کس وجود ندارد که به وحدت امت رسول الله محمد (ص) و به انس گرفتن آنان با یکدیگر از من دلسوزتر باشد . من در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا می طلبم و به آنچه برای حفظ وحدت امت محمد (ص) پیمان بسته ام وفا دارم )) [ نهج البلاغه ، نامه 78 ]

     

    خطبه های امام علی (ع) را پی می گیریم . امام علی در خطبه های خود در نهج البلاغه توجه ها را متوجه وحدت مسلمانان می کند و از بروز تفرقه  بر حذر می دارد و از مسلمانان در تمام زمانها می خواهد که تاریخ  را به درستی مورد بررسی قرار دهند . امت هایی که یک پارچگی خود را حفظ کردند و خداوند به خاطر وحدت ایشان را رفعت بخشید و امت هایی که دچار تفرقه شدند و خداوند ایشان را خار و ذلیل ساخت . امام علی (ع) وقتی در خطبه هایشان ویژگی  این امت ها را بر می شمارد به زمان خاصی اشاره ندارد . بلکه تمام زمان ها در طول زمان ها سخن می رانند . زیرا امام علی (ع) امام حقیقت است و زمان در حقیقت تاثیر ندارد . این حقیقت خودش را بر پیامد های مثبت در تمام زمان ها و تمام انسانها تحمیل می کند .

     

     

    نشانه های اتحاد...

     

    امام علی (ع) در خطبه های خود در مورد ویژگی وحدت مسلمانان در زمان حیا پیامبر (ص) می گویند : (( پس بنگرید که چگونه بودند آن گاه که وحدت اجتماعی داشتند )) در خطبه های حضرت علی (ع) در نهج البلاغه از کلمه (( املاء)) که جمع (( ملاء)) است استفاده کردند که منظور از آن گروه های مردمی است . یعنی این که گروه ها چگونه بر مبنای مسائل مشترک گردهم آمدند ، بنابراین پیامد های مثبتی برای همه ی ایشلان در پی داشت .

     

    امام علی (ع) در خطبه های خود می فرمایند : (( و خواسته های آنان یکی است ))...هیچ یک از آنان خواسته هایش برخواسته از حالات غریزی یا شهوانی یا خود محور نداشتند . بلکه خواسته ها ی ایشان همواره ویژگی جمعی داشت ، از این رو خواسته های فرد با فرد دیگر همخوانی داشت . زیرا احساس می کرد تمام خواسته ی فردی او طوری است که جامعه هم می تواند از برکات آن بهره مند گردد.

     

    سخن دیگر امام علی (ع ) که می گویند : (( دلهای آنان یکسان )) در این جامعه قلبی وجود ندارد که بدی و کارهایی که پیامدهای منفی برای جامعه و دیگران دارند داشته باشد یا بخواهد به جامعه آسیب بزند یا آن را از راه راست دور گرداند .

    (( و دلهایشان مددکار یکدیگر )) دستهایشان با یکدیگر گره خورده بود و با یکدیگر همکاری می کردند . از این رو به خاطر هماهنگی تلاش ها برای رسیدن به هدف یکسان ، پیامد های مثبتی برای جامعه تحقق یافت . به نحوی که دستان تنها نمی توانستند چنین پیامدهایی را رقم بزنند .

     

    (( و شمشیرهایشان یاری کننده )) در مقابله با چالش ها و تهدیدها شمشیرهایشان یکدیگر را یاری می دادند . بنابراین شمشیری نبود که امت اسلامی و جامعه را واگذارد و متوجه مسائل و مشکلات داخلی گردد.

     

    (( و چشم هایشان به یک سو دوخته )) که کنایه از آگاهی و بینش انسان است که متوجه نظر درست و اندیشه رشد یافته است .

    (( و عزم هایشان یک پارچه )) تمام جامعه به صورت یک پارچه و یکدست با اراده پیروزی و پیشرفت به سوی مسائل مهم گام بر می دارند .

    سپس امام علی (ع) ماهیت روابط افراد چنین جامعه ای را توصیف می نمایند . روابطی منجر به وحدت شده و پیامدهای مثبتی را به بار می آورد . ایشان می فرمایند : (( آیا اینان در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند ؟ )) یعنی تاریخ ایشان را بخوانید . آنان با این ویژگی ها ، رهبران زمین بودند.

     

    رب در این جامعه به معنای آقا و پیشواست و به معنای الوهیت نیست . خداوند متعال از زبان یوسف (ع) می فرمایند : (( ارجع الی ربک فاساله ما بال النسوة اللاتی قطعن ایدیهن )) [یوسف /50 ] یعنی به سوی آقایت برگرد. امام علی (ع) می فرمایند : که آنان آقا و سرور بودند و به خاطر وحدتی که آنان را گرد هم می آورد به حاکمیت دست یافتند.

    (( و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟)) از طریق قدرت اجتماعی توانستند به مراکز گوناگون در زندگی مردم دست یافتند. مردم نیز پذیرفتند که آنان صاحب امتیاز امر آنان گردد و آنان برایشان سیطره داشته باشند و زندگی ایشان را نظم بدهند.

     

    عوامل شکست ...

     

    اما چه اتفاقی افتاد که آنان متفرق شدند و وحدت از بین امت اسلام رخت بربست ؟ ولی حال آنان چگونه شد؟ و چگونه وضعیت تغییر کرد ؟ و چگونه وضعیتشان دگرگون شد ؟

     

    امام در خطبه هایشان می فرمایند: (( پس به پایان کار آنان نیز بنگرید ، در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آورند)) هریک از آنان به کار خود مشغول گردیدند و از دیگران جدا شدند . بدین ترتیب از مسائل مهمتر غفلت ورزیدند و جمعشان پراکنده گردید .

    (( ومهربانی و دوستی آنان ازبین رفت )) الفت و مهربانی معنوی آنان از بین رفت ...آنان پیش از این با یکدیگر رئوف و مهربان بودند.

     

    (( و گفتارها و دل هایشان دچار اختلاف گردید )) هر گروهی حرف هایشان متفاوت با گروه دیگر و ارتباط قلبی آنان از بین رفت بلکه دل هایشان از کینه و عداوت وبغض نسبت به یکدیگر مملو گردید .

     

    (( و از یکدیگر پراکنده شدند )) به دسته های گوناگون تبدیل شدند و هر یکی از آنان به موقعیتی مستقل از دیگران رسیدند . گویا هیچ نوع رابطه ای بین آنان وجود ندارد .

     

    (( و به دسته ها و احزاب و مذاهب گوناگون تبدیل شدند)) درست همان گونه که خداوند متعال می فرمایند :

    (( کل حزب بمالدیهم فرحون )) [مومنون/53 ] خداوند لباس کرامتش را از تنشان درآورد...وقتی وضعیت ایشان چنین شد خداوند لباس کرامت خود را از تن ایشان بیرون آورد . زیرا خداوند متعال طبق رفتار و اخلاق و روابط انسانها ، زمینه ی کرامت و عزت یا خاری و ذلت را فراهم می آورد . در این باره خداوند می فرمایند: (( ان الله لایغییر مابقوم حتی یغییروابانفسهم ))[رعد/11 ]

    (( ذلک بان الله بک مغیرانعمة انعمها علی قوم حتی یغییرواما بانفسهم )) [ انفال/ 53 ]

    (( ظهر الفساد فی البحر بماکسبت ایدی الناس ))[روم / 41 ]

     

    خداوند متعال لباس خود را به شکل مستقیم از تن ایشان بیرون نمی آورد ، بلکه از طریق نحوه ی مدیریت ایشان این کار را صورت می دهد.

     

    (( و نعمت های فراوان خویش را از آنها گرفت )) . آنان در ناز و نعمت بودند اما این نعمت ها از آنان گرفته شد و آنان دچار تنگنا شدند.

    (( و سرگذشت ایشان برای عبرت گرفتن شما باقی ماند)) وضعیت اینان و عبرتی شد تا مردمان آینده از آنان عبرت بگیرند . بیایند و علت این فروپاشی و ذلت را پس از آن رفعت و منزلت مورد بررسی قرار دهند و بدین وسیله بتوانند وضعیت خود را مرتب و منظم کنند.

     

    سپس امام علی (ع) از وضعیت جامعه عربی سخن می گوید و می فرمایند : (( پس از حال فرزندان اسماعیل و اسحاق و اسرائیل علیه السلام عبرت بگیرید )) ...آنانی که به خاطر رفتار عملیشان و وضعیتشان تفاوت کرد می فرمایند:‌(( به راستی که چقدر حال ملت ها با هم یکسان است )) یعنی وضعیت ایشان چقدر با یکدیگر شباهت دارد .

    اگر احوال آنان و احوال خودتان رابررسی کنید درخواهید یافت که چقدر باایشان شباهت دارید مثل آنان در اضطراب و تزلزل به سر می برید .

     

      

     

    امام علی (ع) می فرمایند: (( و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است )) یعنی چقدر صفات و ویژگی های ایشان یکسان است . پس تاریخ تکرار می شود و افراد و ملت های کنونی از نظر صفات و ویژگی ها مثل پیشینیان خود هستند.

    (( و درکارایشان تامل کنید )) در این جا امام علی (ع) مارا به بررسی جامعه عرب و یهودیان فرا می خواند .

    خیلی سرسری و ساده تاریخ را نخوانید بلکه عمیق و با تامل بخوانید و سعی کنید سنت ها و قوانین حاکم بر صعود و سقوط این جوامع را استخراج کنید.

     

    (( در احوالات آنها روزگاری که ازهم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید )) وقتی که قبیله قبیله و قوم قوم شدند و هر قومی از قوم دیگر مستقل شدند و هر قبیله ای به جنگ و تعصب ورزی قبیله دیگر پرداخت.

    (( زمانی کسری و قیصرها برآنها حکومت می کردند)) جزیرة العرب آن روز تحت تاثیر دولت های روم و ایران بودند و این دو دولت روی نفوذ بر جهان عرب با یکدیگر رقابت داشتند. یهودیان نیز تابع قیصرها و کسری ها بودند.(( آنان را از اراضی آباد )) یعنی سرزمین های حاصلخیز دورشان کردند . و (( دریاهای عراق)) که همان دجله و فرات است . مردم در کشاورزی خود به آب دجله و فرات نیاز داشتند. (( و مناطق سرسبز دورکردند و به سمت مناطق کم گیاه و بی آب و علف و محل وزش بادها و سرزمین هایی که زندگی در آنجا مشکل بود تبعید کردند، امپراطوری های ایران و روم ، اعراب را به جاهایی که زندگی در آنها سخت و دشوار بود راندند. (( و آنان را در مکان های نا مناسب ، مسکین و فقیر هم نشین شتران ساختند)) یعنی قدرت های بزرگ اعراب را را به حاشیه راندند و تبدیل به رعیت کردند و هر نوع ابزار تولید و رشد و پیشرفت اقتصادی را از آنها گرفتند.

     

     

    شکست فکری  و روانی...

     

    در ادامه خطبه هایشان امام علی (ع) می فرمایند : (( و خانه هایشان پست ترین خانه ی ملت ها )) زیرا آنان در خانه هایشان چیزی نداشتند که اسباب عزت و کرامت آنان را فراهم آورد .

    (( و سرزمین زندگیشان خشک ترین بیابان ها بود )) در سرزمینشان ثبات و استقرار نداشتند تا به پیشرفت و غنا دست پیدا کنند.

    (( نه دعوت حقی وجود داشت که به آن روی آورند و نه پناهنده شوند)) یعنی دستاویز محکمی نداشتند . بنابراین پایه های فکری و علمی ایشان ضعیف بود و توانایی لازم برای پی بردن به اسرارهستی را نداشتند. دعوت حقی هم برای آنان وجود نداشت که بدان پناه ببرند و بدان چنگ بزنندو انسانی را که به سوی حق دعوت می کن یاری دهند.

    (( و نه سایه محبتی وجود داشت که در عزت آن زندگی کنند )) اینان انس و الفت معنوی نداشتند که در آن قلب انسان دیگر گشوده شود و به یاری و مساعدت او بشتابد .

    (( پس احوال آنان دگرگون )) وضعیت ایشان درست نبود ...

    (( ودست هایشان گوناگون )) ودر چالش ها دست ها جدا از یکدیگر به حرکت در می آمدند .

    (( وضعیت انبوهشان متفرق بود)) چراکه تعداد انبوه نفرات حول محور واحدی گرد هم نیایند قدرت مهم م محکمی ایجاد نمی شود.

    (( دربلایی سخت )) یعنی در بلای شدید وسختی قرار داشتند...

    (( و جهالتی فراگیر قرارداشتند که دختران را زنده به گور می کردند)) آن چنان در جهل و نادانی قرار داشتند که دختران خود را از بزرگ شدن و اسیر شدن بدست دشمنان می کشتند.چرا که اسیر شدن دختران برای آنان عار و ننگ بود .

     

      

    (( و بت ها را عبادت می کردند)) آن بت هایی که از سنگ و غیر سنگ بودند می پرستیدند .

    (( رابطه شان با خویشان قطع بود)) صله رحم در بین ایشان وجود نداشت بلکه با یکدیگر قطع رابطه کرده بودند.

    (( غارتگری های پی در پی در بینشان رواج یافته بود)) در اثر جنگ های پی در پی علیه یکدیگر دست به غارتگری می زند.

     

     

    و اسلام تمدنی باشکوه در میان انسانها ایجاد کرد...

     

    وضعیت اعراب در گذشته این گونه بود . ولی چطور شد که این وضعیت ناگوار به این وضعیت مثبت و مطلوب تبدیل شد ؟

     

    (( حال به نعمت های بزرگ الهی برایشان بنگرید )) آیا نازل شدن نعمت های الهی به خاطر درک آنان از ارزش های وجودی خودشان بود یا این که وضعیت تازه ایی از سوی خداوند متعال در این جامعه بوجود آمد؟

     

    (( هنگامی که خداوند پیامبری را به سوی ایشان فرستاد و اطاعت آنان را بادین خود پیوند داد)) و پیامبر(ص)

    ایشان را به سوی خدا و اطاعت از او و چیزهایی که سطح معنوی و عقلی و اخلاقی و اجتماعی ایشان را ارتقا می بشد دعوت نمود.

    (( و برمحوردعوت خود الفت ایشان را گرد آورد)) یعنی به خاطر التزام ایشان به دعوت با یکدیگر الفت یافتند))

    خداوند در این باره می فرمایند : (( واعتصموابحبل الله جمیعا ولا تفرقوا واذکروا نعمة الله علیکم اذا کنتم اعداء فالف بین قلوبکم )) [ ال عمران / 102 ]

     

    بخاطر دعوت پیامبر(ص) دلها بایکدیگر الفت یافتند . چرا که وقتی خداوند پیامبرش را به رسالت مبعوث کردند و آن حضرت نیز مردم را به سوی اطاعت از خداوند دعوت نمود و سطح عقلی وفکری و اجتماعی ایشان رارفعت بخشید.

    (( چگونه نعمت های الهی بال های کرامت خود را بر آنان گستراند )) خداوند این نعمت ها را به جهت رسالت پیامبر(ص) بر ایشان افاضه نمود . بنابراین در بین امت های گوناگون به عزت و کرامت دست یافتند.

     

    (( و جویبارهای آسایش و رفاه  بر ایشان روان گردید )) نعمت ها مثل جویبارهایی که مردم را سیراب کرده و از تشنگی نجاتشان می دهد ایشان را فرا گرفت .

    (( و تمام برکات آیین حق آنها را در بر گرفت )) دین اسلام مات های گوناگون را متحد کرد و آنان را شامل برکات خویش نمود . ریسمان هیزم ها را پیچیدند یعنی آسلام آنها را جمع کرد .

     

    (( پس در نعمت های دین غرق شدند )) ، در نعمت های این دعوت و این دین غرق شدند و این نعمت ها برکل زندگی ایشان مستولی گردید .

    (( ودر خرمی زندگانی شادمان شدند )) یعنی از پاکی نفوس خودشان شاد و خرم شدند.

    (( امورشان استوارشد )) زیرا وقتی انسان می ایستد احساس استقلال می کند .آنان  (( درسایه حاکمیت اسلام )) ثبات و استقرار پیدا کردند و آنان صاحب قدرت و سلطه شدند.

     

      

    (( در پرتو عزتی پایدارآرام گرفتند)) که خداوند متعال می فرمایند : (( ولله العزة ولرسوله وللمومنین )) [منافقون / 8 ]

    مسلمانان پس از دوران های ذلت و خواری در بین ملت های گوناگون عزت یافتند.

    (( وبه حکومتی پایدار رسیدند )) تمدن اسلامی فراگیر شد و به مرزهای هندوچین و فرانسه رسید و دعوت اسلامی به شیوه های گوناگون دنیا را فرا گرفت .آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی گردیدند و فرمان روای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند . بر کسانی سلطه یافتند که در گذشته تابع وتحت سیطره ایشان قرار داشتند .

    (( وقوانین الهی را بر کسانی اجرا کردند که مجریان احکام بودند )) چرا که سیطره شان باعث گردید که در جایگاه قدرت و قوت قرار گیرند و بتوانند احکام الهی را بر مردم اجرا نمایند . آن هم در شرایطی گه پیش از این اینان بودند که احکام خود را به اعراب عملی می نمودند و سلطه ی خود را برایشان اعمال می گردند.

     

    (( و کسی قدرت در هم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند )) هیچ کس نمی توانست بر آنان غلبه کند و شوکت ایشان را در هم بشکند و اعراب پس از اسلام به جایگاهی رسیدند .

    اما امام علی (ع) پس از توجه به جامعه کنونی خود می شود که رنج های بسیاری را از آنها دیده است .

     

    (( آگاه باشید که شما دست از رشته ی اطاعت کشیدید )) شما هم اکنون را عصیان را درپیش گرفته اید .

    (( دژ محکم الهی رادرهم شکستند )) این دژ همان اسلام و وحدت و درستی است . (( با احکام جاهلی )) با توجه به سیطره تعصبات گوناگون برشما به سراغ گذشته جاهلی خود رفتید و باز هم دچار همان چند دستگی و تفرقه های سابق گردیدید . چرا که شما ریسمان محکم الهی را رها کردید . ریسمانی که خداوند از شما خواسته بود بدان چنگ بزنید و به عزت و کرامت و نعمت های الهی دست پیدا نمایید.

     

    (( در حالی که خداوند براین امت اسلامی بروحدت و برادری منت نهاده بود.)) خداوند به پیامبر(ص) فرمود : (( الف بین قلوبهم لوانفقت ما فی الارض جمیعا ما الف بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم )) [انفال / 63 ]

    (( که به سایه آن منتقل شدند و به حمایت آن پناه بردند نعمتی که همان نعمت اسلام است .

    (( هیچ یک از آفریدگان ارزش آن را نمی دانند چرا که از هر ارزشی گرانقدرتر و از هر کرامتی والاتر بود )) چرا که تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت است .

     

    خداوند متعال می فرماید : (( یاایهاالذین آمنوا استجیبوا الله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم )) [انفال/24 ]

     

     

    (( بدانید که پس ازهجرت دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده اید )) پس ازآن نسبت به اسلام آگاه شدید و به معارف اسلامی روی آوردید و از علم رسول خدا (ص) و کتاب خدا آموختید ، همه آن را رها کردید و به اعراب بادیه نشین تبدیل شدید . منظور از اعراب جاهلی آن کسانی هستند که شهادتین برزبان می آوردند ولی از نظر فرهنگ و عقاید اسلامی عمیق نیستند .

     

    خداوند متعال درباره اینان می فرمایند :

    (( قالت الاعراب آمنا قل تومنوا و لکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم )) [حجرات/14 ]

     

    (( پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل شدید )) پس از آن که محبت ودوستی بین شما حکم فرما گردید این محبت و دوستی را ترک گفتید و پراکنده شدید . شما به احزاب گوناگون تقسیم بندی شدید که نسبت به دیگران عداوت و بغض داشتند.

     

     

    (( جز به اسم اسلام پیوند یافتید )) زیرا شما اندیشه و عمل و روابط اسلام را ندادید .

    (( و از ایمان جز نشان آن را نمی شناسید )) فقط ظواهر پیوسته ی ایمان می شناسید .

    (( شعار می دهید : آتش آری و ننگ هرگز )) یعنی هرگاه بین آتش جهنم و ننگ دنیا قرارگیرید ، آتش جهنم را برننگ دنیا ترجیح می دهید .

    (( گویا می خواهید اسلام را واژگون کنید )) چرا که اسلام از ما می خواهد به تمام آن چیزهایی که در کتاب خدا وسنت پیامبر(ص) آمده است روی بیاوریم ولی شما می خواهید که اسلام را واژگون کرده و به عقب برگردانید .

    (( و پرده حرمتش را بدرید )) حرمت اسلام تمام حدود آن است که خداوند از انسان می خواهد از این حدود پافراتر نگذارید.

    (( و به پیمانی که خدابرای حفظ مسلمین در زمین و عامل امنیت مردم قرارداد بشکنید)) چراکه خداوند برادری و دینی را به عنوان میثاقی برشما نازل و فرمود :

    (( انما المومنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم )) [حجرات / 10 ] اما هنگامی که شما این میثاق و پیمان را ترک کردید ، خداوند آن را حریمی در زمینش قرار داد . چرا که خداوند خون ومال و ناموس شما را بر یکدیگر حرام کرده است . زیرا مسلمان کسی است که مردم از دست و زبانش در امان باشند و مؤمن کسی است که مردم اورا براموال و نوامیس خود امین بگیرد.

    (( همانا اگر شما به غیر از اسلام پناه برید )) اسلام را رها کنید و به مکاتب دیگر پناه ببرید .

    (( پس کافران با شما بجنگند )) درحالی که متفرق هستید و بایکدیگر دشمنی می ورزید کافران به جنگ شما می آیند .

    (( آنگاه جبرئیل ومیکائیل و مهاجرین وانصار نیستند که شمارا یاری کنند و چاره ایی جز نبرد با شمشیر ندارید تا خدا در میان شما حکم کند ))...چراکه شما هیبت گذشته ی خود را ندارید و برکت از میان شما رخت بربسته است .

    سپس امام علی (ع) می فرماید : (( ای مردم " از مثل های قرآن درباره ی کسانی که عذاب و کیفر شدند روزهای سخت آنان و آسیب های شدید که دیدند آگاهید پس وعده عذاب خدا را کوچک مپندارید))وتهدیدات و وعده های عذاب الهی را ناچیز و کوچک و کم اهمیت ندانید.

     

    (( و به عذر این که آگاهی ندارید خود را گرفتار نسازید و انتقام خدارا سبک و خود را از کیفر الهی ایمن مپندارید . زیرای خدای سبحان مردم روزگار گذشته را برای ترک امر به معروف و نهی از منکر پس خداوند را برای نافرمانی و خردمندان را برای ترک بازداشتند دیگران از گناه لعنت کرد))

     

    آنها از منکراتی که در جامعه وجود داشت نهی نمی کردند . (( آگاه باشید " شما رشته ی پیوند اسلام را قطع کردید و اجرای حدود الهی را تعطیل نمودید و احکام اسلامی را به فراموشی سپردید))

     

     

    مشکلات و مصائب کنونی درمیان امت اسلام...

     

    اگر وضعیت کنونی دنیای اسلام را مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که وضعیت ما با آنچه امام علی (ع) می فرمایند بسیار شباهت دارد . می بینیم که ما مسلمانان متفرق و پراکنده شده اند و به دولت ها و فرقه های دشمن با یکدیگر تبدیل گشته اند...

    قدرت مسلمانان از بین رفته است و کرامت و عزت ایشان از دست رفته است و غرب با استفاده از ابزارهای قدرت ، بر ما مسلمانان مسلط گردیده و اوضاعشان را بدست گرفته است . مسلمانان جهان به یک و نیم میلیارد نفربالغ می شوند ولی وضعیت ایشان آنگونه است که رسول خدا (ص) فرمودند:

    (( نزدیک است که ملت های دیگر چون درنده ای که به شکار خود هجوم برد، برآنان هجوم برند...

     

     گفته شد: ای رسول خدا " آیا به خاطر تعداد اندک آنان است ؟ فرمودند: نه آنها بسیارند ولی چون کف روی آب هستند)) کف روی آب قراردارد ولی وجودش به آب بستگی دارد که خداوند می فرماید:

    (( فاما الزید فیذهب و اما ماینفع فیمکث فی الارض )) [رعد / 17 ]

     

    امروز می بینیم که غرب با همه ی تجاوز گری ها و استکبار خود بر جهان اسلام مسلط شده و ثروت هایش را مصادره نموده است و سیاست جهان اسلام را در حاشیه سیاست خودش قرار داده است . مصیبت بزرگ تر این است که یهودیان همان هایی که خداوند درباره ایشان می فرمایند:

    (( باسهم بینهم شدید تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی ))[ حشر / 14 ]

     

    در برابر مسلمانان یکپارچه شده اند و توانسته اند بر قلسطین سیطره یابند و با ایجاد پیمان راهبردی با آمریکا ، جهان عرب و دنیای اسلام راتهدید کنند و اکنون اغلب دولت های عربی نتوانسته اند در برابر اسرائیل بایستند و سرزمین فلسطین را آزاد کنند .

     

    دنیای اسلام نیز چنین وضعیتی دارد غرب تحت عناوین گوناگون شروع به اشغال جاهای گوناگون دنیای اسلام کرده است .

    نمونه اشغال عراق و افغانستان ...اشغال این دو کشور وارد کردن فشار مستقیم و غیر مستقیم بردنیای اسلام و جهان عرب است . می بینیم سازمان کنفرانس اسلامی که از تمام کشورها ی اسلامی تشکیل شده است ولی هیچ اختیاری از خود ندارد و فاقد هرگونه توانمندی است . چراکه آنها خط وحدت اسلامی را ترک گفته اند ، اگر آنان به وحدت اسلامی دست یازند به قدرت و عزت وکرامت می رسند و می توانند دوباره اسلام را به جایگاه رهبری دنیا باز گردانند.

    اسلام تاکید کرده است که قومیت ها ، ملاک تشخیص و هویت نیستند ، اسلام تاکید کرده است که برادران مسلمان باید با هم برادرانه رفتار کنند ، نگفته است برادرانی که سنی اند یا شیعه اند یا فلان مذهب دیگر دارند ، بلکه گفته است که مسلمانان (( انماالمومنون اخوة )) هستند هرکسی به این کتاب و به این قرآن و به این دین و به این قبله اعتقاد دارد مؤمن است ، اینها باهم برادرند ...اسلام این را گفته است . اما ما خنجر ها را پشت سر مخفی می کنیم برای زدن به سینه ی برادرانمان ...در همه ی بخش ها مقصرینی هستند جلوی این ها را باید گرفت و بااین ها مقابله کرد . امروز امت اسلام برای حیات ، سربلندی و نجات خود و برای برافراشتن پرچم اسلام به وحدت احتیاج دارد.

    حضرت امام خمینی (ره ) توانست اسلام را عزیز کند و به برکت ایجاد احساس وحدت در بین مسلمین بود که یک فرد مسلمان در اقصی نقاط عالم به نام امام حرکت می کرد ...او به عنوان یک فرد مسلمان فکر نمی کرد

    (( مذهب من چیست ؟)) ،(( من سنی ام ، او شیعه است )) ، (( اوسنی است من شیعه ام )) این حالت برای دشمن حالت مضری است . دشمن می خواهد این رابشکند ...حال اگر یک دوست این را بشکند چه ؟ اگر به جای قدرت های استکباری خود من وشما با حرف زدنمان ،با نوشتنمان ، با گفتنمان ، این وحدت را بشکنیم ، شیعه را از سنی و سنی را از شیعه جدا کنیم چه می شود ؟ بعد از این ها که از هم جدا شدند نوبت می رسد به فرقه های سنی : این فرقه را از آن فرقه ، اصحاب این اصول را از اصحاب آن اصول ، اصحاب این فروع را از اصحاب آن فروع ....بعد نوبت می رسد به فرقه های شیعه : این فرقه را از آن فرقه ، این دسته را از آن دسته ، مگر برکسی ابقا می کنند ..چرا ماباید به خواست دشمن حرکت کنیم ؟ این که امام خمینی (ره ) روی مساله وحدت در کل جهان اسلام تاکید داشتند و تاکید می کردند . برای این است که این یک مساله احساساتی نیست بلکه یک مساله ی عقلانی است . هرکسی به مقدسات آن فرقه ی دیگر اهانت کند ، اگر باخشونت و اهانت با فرقه و مذهب دیگر برخورد کند به هر آندازه که برد و پیشرفت کار او باشد ، به این وحدت اسلامی ضربه زده است ، هرکه می خواهد باشد...

    حرف آخر...

     حضرت علی (ع) در فرمایشات خود به تعصب اشاره دارندو تعصب گرایی مذهبی که مسلمانان را از تلاش برای نزدیک ساختن دیدگاههایشان باز می دارد در حالی که در هیچ یک از رهبران مذاهب اسلامی به پیروان خود سفارش نکرده اند که برای حفظ مذهبشان عقاید خود را براساس تعصب شدید نسبت به دیگران یا دشمنی با سایر مذاهب استوار سازد . این تعصب گرایی مسلمانان را از همدیگر دورتر و دورتر می کند  وحضرت علی (ع) می فرماید که در سخنان گذشته خود بدان اشاره کردیم و آن چه که در این جا بیان داشیم شرح بیانات آن حضرت در خطبه های ایشان در کتاب گوهربار و گرانقدر نهج البلاغه بود. چرا که یکی از مهمترین ریشه های تفرقه و پراکندگی تعصب کینه توزانه است که جامعه به احزاب و فرقه های گوناگون تبدیل می کند و باعث می شود که جامعه دچار سقوط در برابر این مصائب گردد...

    مشکل همین است ما باید اگر خود را شیعه مولا علی (ع) می دانیم درس های امیرالمونین علی (ع) را مورد توجه قرار دهیم و سخنان ایشان را بخوانیم و بفهمیم و درک کنیم و بعد بگوییم که پیرو و شیعه مولایمان حضرت علی (ع) هستیم و به همان جایی برسیم که خداوند می خواهد و عزت و کرامت و آزادی بدان نائل شویم و به همان وحدت اسلام که از سوی خداوند بر ما مسلمانان تاکید شده است دست یابیم ...

    به امید روزی که ما به همه ی عقیده ها و گفتارها گوش کنیم و احترام بگذاریم حتی اگر مخالف نظر و عقیده ی ما باشند..و به امید وحدت همه ی مسلمانان جهان ـ آمین یا رب العالمین

    سارا یوسف رحیمی

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد ؟ ویژه روز قدس
    » دوشنبه 5 شهریور1386
    تا بحال به اين فكر كرده ايد كه واقعاً چرا صهیونیسم و اسراییل بعد از گذشت 60 سال هنوز به حیات منحوس خود ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟ برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنیم و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشیم.

     

    "متن کامل مقاله در ادامه مطلب "

     


    » ادامه مطلب
  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: احسان عقيلي | لینک ثابت |


  • مقالات :: زمینه سازان ظهور دولت مهدی موعود (عج) :: سارا یوسف
    » یکشنبه 28 مرداد1386

    << این نهضت مقدس برای انقلاب بزرگ مهدی موعود است >>

    این سخن علاوه بر داشتن تصریح به این موضوع از آخرین بیانات و سخنان امام خمینی (ره) قبل از رحلت ایشان است . از این جهت این سخن از پیچیدگی کامل برای بیان نقش نهضت امام و مسیر حرکت آینده برخوردار است.

    آنچه نزد همه ی فرقه های اسلامی قطعی و مسلم است اینکه احادیث شریف زیادی از سید رسولان حضرت محمد(ص) روایت شده که تصریح می کند مهدی موعود ار اهل بیت پیامبر (ص) به طور حتم و قطع در آخر زمان ظهور خواهد کرد تا زمین را پر از عدل و داد کند حتی  بعد از آن که با جور و ستم از افراد زیادی پر شده باشد(1)

     

    دانشمندان اهل سنت از مذاهب گوناگون آن به متواتر بودن این احادیث تصریح کرده اند و بعضی از آنها در اثبات تواتر این اخبار بررسی علمی نموده و کتابهایی نیز تالیف کرده اند (2)

    از این رو دانشمندان مذاهب چهارگانه اهل سنت فتوا داده اند که کسی که ظهور حضرت مهدی موعود را انکار کند باید کشته شود یا اینکه به شدت تادیب شود (3) تا از رای خود برگردد . از نظر شیعیان اهل بیت متواتر بودن این اخبار امری قطعی و اعتقاد به حتمی بودن ظهور مهدی موعود از ضروریات مذهب است که نمی توان آنها را انکار کرد و جزئی از اصول دین است که اعتقاد به آنها از روی دلیل و یقین واجب است زیرا بنابر عقیده ی مذهب اهل بیت (ع) امامت از اصول دین است و اعتقاد به مهدی موعود به جهت اینکه از از جانشینان و اوصیای رسول خدا است از ضروریات اعتقاد به امامت می باشد که دلایل زیادی از آیات قرآن و احادیث صحیح نبوی و همچنین براهین عقلی برآن اقامه کرده اند.(4)

     همگانی بودن عقیده به وجود نجات بخش جهان از بارزترین اعتقادات مشترک ادیان مختلف آسمانی ظهور مصلح در آخر الزمان است که همه ی ادیان به ظهور او بشارت داده اند گرچه در تعریف و تعیین هویت او اختلاف دارند . همچنین بررسی متون ادیان آسمانی درباره ی مصلح موعود ثابت می کند که او همان فردی است که اهل بیت پیامبر (ص) به آن عقیده دارند.(5) حتی اعتقاد به حتمی بودن ظهور موعود نجات بخش جهان در مکاتیب مادی نیز وجود دارد , پس عقیده ی به ظهور چنین موعودی بیش از هر عقیده ی دیگری افکار عمومی بشر را به سوی خود جلب کرده است .(6)

     روایات حرکت زمینه سازان در مدارک مشترک با مراجعه به روایاتی که درباره ی مهدی موعود نقل شده است در می یابیم که یکی از نقاط روشن اشتراک بین اخباری که اهل سنت و اهل بیت نقل کرده اند وجود یک حرکت انقلابی زمینه ساز برای ظهور مهدی موعود می باشد, حرکتی که از ایران به راه خواهد افتاد. چنین اتفاق نظری بی آنکه مخالفی داشته باشد خود دلیلی روشن است بر صحت اخبار و دست کم صحت ضمون مشترک بین آنها...

     در اینجا نمونه هایی از این احادیث شریفه را از مدارکی که در نزد شیعه و سنی معتبرند نقل می کنیم:

     1_ ابن ماجد ترمذی و بیهقی در کتاب سننخود, طبرانی در معجم , وسیط قرطبی در تذکره خود, ابن کثیر در فتن خود, هیثمی در مجمع الزوائد , سیوطی در حاوی , ابن حجر در قول المختصر و در الصواعق المحرقه , متقی هندی در کنزالعمال و در البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان و...از رسول خدا روایت کرده اند که :

     << مردی از مشرق خروج می کند و زمینه ی حکومت مهدی موعود را فرآهم می آورند>>

     با توجه به لحن اخبار و متون قدیم چنین اثبات می شود که مشرق به ایران امروزی گفته می شود که همچنین در روایات دیگر تصریح شده است که چنین مردی اهل خراسان یا قم یا طالقان می باشدو همه ی این ها به ایران امروزی اشاره دارد.البته با ذکر نام مهمترین مناطق آباد و شهرهای متمدن ایران آن روز...(7)

     

      2_ ابو داود و نسائی در کتاب سنن خود و ابناامنادی در ملاحم قرطبی در تذکره خود , ابن کثیر در فتن خود, و حمیدی در الجمع بین الصحیحین و بسیاری دیگر با سند صحیح از امام علی (ع) از رسول خدا نقل کرده اند که فرمود :

     

    << مردی از ماوراءالنهر قیام می کند که به او حارث بن حراث می گویند و در پیشاپیش او مردی است که به او منصور گفته می شود و زمینه  را برای آل محمد فراهم می سازد همانطور که قریش زمینه را برای رسول خدا(ص) فراهم نمود و یاری او بر هر مونی واجب است یا اجابت و پاسخ مثبته او بر هر مومنی واجب است(8)>>

     نام هایی که در روایات فوق به آن اشاره شده است رمزی می باشد همانطور که در بسیاری از اخبار ملاحم نیز چنین است و مراد از آن یا فرد خبیر است یا کسی که عمل مفید دارد یعنی کارش به نتیجه می رسد...

     3_ خطیب بغدادی و دیلمی از ابن عباس و ابو هویزه روایت کرده اند که هنگامی که پرچم های سیاه به اهتزاز در آمدند به قوم فارس احترام کنید, زیرا دولت شما با آنها است(9) در اینجا << دولتکم>> به دولت اسلامی مهدی اشاره دارد.

     4_ ابن حماد ,ابن ابی شیبه , ابن ماجه عقیلی و هیثم ابن کلیب در مسند ابن المنادی و حاکم در مستدرک خود , دانی در سنن خود, ابن حبان وابو نعیم و ابن طلحه اکنجی شافعی و ابن قیم در المنادی المنیف ذهبی در میزان الاعتدلال , ابن کثیر در فتن , سیوطی در الحاوی و خصائص و جمع الجوامع و الدرالمثور ابن حجر در صواعق و متقی هندی در البرهان و کنزالعمال و شوکانی در التوضیح...از ابن مسعود روایت کرده اند که به حضور حضرت رسول خدا (ص) رسیدیم آن حضرت در حالی که به نزد ما تشریف فرما شدند که آثار خوشحالی در چهره اش نمایان بود به طوری که هر سئوالی می کردیم جواب می دادند و حتی اگر سئوال نمی کردیم خود ایشان شروع به صحبت می کردند تا اینکه گروهی از جوانان بنی هاشم که حسن و حسین (ع) در میان آنان بودند از آنجا گذشتند رسول خدا(ص) با دیدن آنها حسن و حسین (ع) را به آغوش کشید و چشمانش پر از اشک شد , گفتیم ای رسول خدا (ص) چه چیز باعث ناراحتی شما شد که مارا نیز ناراحت نمود؟؟ فرمودند:

     ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر ئنیا برگزید و بعد از من اهل بیت من با سرگردانی و آوارگی روبرو خواهند شد تا آنکه گروهی با پرچم های سیاه از مشرق قیام می کنند و حق را طلب می کنند و در راه آن نبرد می کنند و پیروز می شند, پس هرکدام از شما یا نسل آینده ی شما آنها را درک کرد باید با امام اهل بیت من بپیوندد حتی اگر به صورت خیز رفتن بر روی برف باشد, زیرا آنها پرچم های هدایت را به دست مردی از اهل بیت (ع) می دهند...که او زمین را با عدل پر می کند همانگونه که با جور و ظلم پرشده است (10)

     این روایت اشاره دارد به این که به حرکت در آمدن پرچم ها با نام او به حرکت در می آیند و مردم را به سوی او فرا می خوانند. البته در تعدادی از احادیثی از حافظان اهل سنت آنها را از حضرت علی (ع) و از برخی از امامان دیگر روایت کرده اند مضمون این اخبار نقل شده که در ذیل نمونه هایی از آن را ذکر می کنیم ...

     5_ نعمانی در کتاب الغیبه به سند از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود: گویا گروهی را می بینیم که از مشرق قیام کرده اند و حق را طلب می کنند که به آنها داده نمی شود و دوباره طلب می کنند باز هم به آنها داده نمی شود وقتی وضع را چنین دیدند اسلحه به دست گرفته و نبرد می کنند و دشمنانشان به خواسته ی آنها تن می ذهند ولی آنها قبول نمی کنند تا اینکه خودشان به حکومت برسند و دولت تشکیل دهند و آن حکومت را به کسی مگر به صاحب شما یعنی (( امام زمان عج )) واگذار نمی کنند و کشته های آنها شهیدند. بدانید که اگر من آن زمان را درک می کردم خود را در خدمت و اختیار رهبر آنها قرار می دادم(11)

     6_ از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: به زودی کوفه از مومنان خالی می شود و همانطور که مار در لانه ی خود به دور خود می پیچدو نهان می شود و قدرت تحرک ندارد علم و دانش نیز گوشه ایی پنهان و محدود می شود ..یعنی در کوفه علم و دانش منتشر نمی شود و اگر هم وجود داشته باشد در گوشه ایی بی اثر مخفی می شود.پس از آن علم در شهر دیگری که به آن قم گفته می شود ظاهر می شود و معدن فضل و علم می گردد به طوری که در روی زمین کسی که مستضعف در دین باشد و یا دین را نفهمد باقی نمی ماند , حتی زنهایی که در حجله ها و پشت پرده ها هستند, و این زمان ظهور قائم ما خواهد بود و خدا قم و اهل آن را جانشینان حضرت حجت(عح) قرار می دهد.و اگر چنین نباشد زمین اهل خود را فرو می برد و در زمین حجتی باقی نمی ماند و علم از آنجا به سایر کشورها و شهر ها در شرق و غرب سرازیر می شود و حجت خدا بر مردم کامل می شود به طوری که کسی در زمین نمی ماند که دین و علم به او نرسیده باشد پس از آن حضرت قائم عج ظهور می کند و سبب انتقام خدا و عذاب او بر چنین بندگان می شود زیرا خدا از بندگان انتقام نمی کشد مگر بعد از آنکه آنها حجت خدا را انکار کنند.(12)

     مسلما انتقام از ستمگران نیز گرفته خواهد شد زیرا حجت بر آنها تمام شده آنها خجت خدا را انکار کرده اند و برای غیر ستمگران ظهور حضرت حجت (عج) رحمت است .

     7_ از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمودند: مردی از اهل قم مردم را به سوی حق فرا می خواند و همراهان او مانند آهن و پولاد آبدیده هستند که تندبادها آنها را نمی لرزاند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و به خدا توکل می کنند و عاقبت آنها تقوا پیشگانند.(13)

     8_ابن حماد و.. از حافظان اهل سنت از امام علی (ع) روایت کرده اند که فرمود: پرچم های سیاه ظاهر می شوند یعنی مردمی با پرچم های سیاه قیام می کنند و لشکریان سفیانی شکست خورده و فرار می کنند در آن هنگام مردم جهان مهدی را آرزو و طلب می کنند.(14)

     9_سید ابن طاووس در اقبال از ملاحم بطائنی در حدیثی از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود مادامی که برای فرزندان فلنی حکومت و سلطنت است امت محمد(ص) هرگز روی آسایش نخواهد دید مگر اینکه حکومت آنها منقرض گردد. وقتی حکومت آنها منقرض شد خداوند برای فرج و آسایش امت محمد(ص) فرج مردی از ما را می رساند که مردم را به تقوا راهنمائی می کند و به هدایت رفتار می کند و در حکومت خود رشوه نمی گیرد, به خدا قسم من او را به نام و نام پدرش می شناسم , پس از آنمردی که نیرومند و قوی است و کمر باریک و دارای خال در پیشانی و گونه است برای بر پایی عدالت قیام می کند و او نگهبان هرچیزی است که پیش او به ودیعه گذاشته شده است و زمین را با عدالت پر می کند همانطور که ستمگران و گناهکاران آن را با جور پر کرده اند.(15)

     زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) و نهضت امام خمینی (ره) و احادیث مربوط به آن روایاتی که بر وقوع یک حرکت زمینه ساز برای انقلاب بزرگ مهدی عج دلالت دارند صفاتی را ذکر می کنند که این صفات به روشنی بر نهضت امام خمینی (ره) تطبیق می کند...

     1_ به راه افتادن این قیام از مشرق زمین (ایران) آغاز می شود . ایران سرزمینی است که در آن برف می بارد در حالی که بارید برف در جزیره العرب متداول نیست. انقلاب اسلامی ایران نیز در ماه بهمن به پیروزی رسید . بهمن در فارسی به معنای توذه ی انبوه برف است که در کوه ها جمع می شود و به سوی دره ها و دشت ها سقوط می کند همچنین به ذرات ریز برف که در هوا معلقند و گاهی باعث بوجود آمدن کولاک می شود بهمن می گویند.(16) از آن سبب این ماه را بهمن نامیده اند . جمله << فاتوها و لوحبواعلی الثلج >> به آن نهضت بپیوندید حتی اگر با سینه خیز بر روی برف باشد..

    در این روایان دلیل روشنی است بر اینکه شروع این حرکت از ایران می باشد , افزون بر این احادیث شریفی که بر شروع این حرکت از ایران دلالت دارد پیروزی انقلاب اسلامی در دهه دوم ماه بهمن که فصل ریزش برف سنگین در ایران است و به کار بردن این جمله <<حبوا عالی الثلج>> به همراه کلمه <<مشرق>> در روایات به روشنی به مکان شروع این حرکت اشاره دارد.

     2_نسب رهبران حرکت همانگونه که از نص احادیث شریف که نمونه هایی از آن ذکر شد و روایاتی که از کتب اهل سنتنقل شده است خصوصا روایت های سوم و هشتم روشن می شود که قیام کنندگان این حرکت گروهی از شیعیان اهل بیت(ع) هستند و رهبر این حرکت که زمینه را برای آل محمد(ص) فراهم می کند مردی از اهل بیت است چنانچه در حدیث دوازدهم آمده بود این صفت به خوبی با نهضت امام خمینی (ره) که از جهت راه و روش و نسب به اهل بیت نسبت دارد تطبیق می کند...

     3_ مشخصات رهبر حرکت با توجه به آنچه گفته شد رهبران این حرکت مردی از قم است که مردم را به سوی حق فرا می خواند و به تقوا راهنمائی می کند و رفتار هدایت شده دارد و در حکومت خود رشوه نمی گیرد و این مشخصات به روشنی با امام خمینی (ره) قابل تطبیق است ...

     4- سیمای زمینه سازان این حرکت با توجه به مجموعه احادیث شریفی که در این باره ذکر شد برپاکنندگان این نهضت در طلب حق و پیش مرگ شدن برای برقراری و پایداری آن اصرار بسیار دارند و به جهت توکل کامل بر خدای تبارک و تعالی و داشتن تقوا شایسته ی مقامی شده اند که در آینده و عاقبت برای آنان است بنابراین به پیروزی نهائی می رسند. همانطور که دیدیم یکی از آشکارترین مواردی که نهضت امام خمینی را از سایر نهضت ها جدا می کند همان زنده کردن روح عرفانی جهاد در جامعه بود که در مسیر انقلاب هزاران

    بار خود را به نمایش گذاشتن از جمله چهره ی فداکارانه و شهادت طلبانه ی که یاران امام با الهام از حادثه ی کربلا در حوادث گوناگون انقلاب چه قبل از پیروزی انقلاب و چه بعد از آن به ویژه در طی هشت سال جنگ آن را ترسیم کردند...

     بنابراین مشخصات رهبر و یاران و حامیان این حرکت بر امام خمینی و یاران او انطباق پذیر است اما آنچپه که درباره ویژگی های مردم خراسان که با پرچم سیاه قیام می کنند وارد شده به رهبران این نهضت بعد از رهبر بزرگ آن قمی است و به حرکت آنها که در مراحل بعدی این انقلاب انجام می دهند مربوط می شود و تکرار جمله <<یطلبون الحق>> یا << طلب حق >> در احادیث شریف که از روند و گسترش این حرکت زمینه ساز خبر می دهند حرکتی که می خواهد زمینه را برای انقلاب بزرگ جهانی مثل انقلاب مهدی موعود(عج)فراهم کند نیاز به فرصتی دارد تا با این هدف بسیار بزرگ متناسب باشد , بنابراین هنگامی که ما می گوییم نهضت لمام خمینی زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدوی است مقصود این است که این نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حامیان خود یعنی کسانی که شاهد شروع این نهضت به دست امام خمینی (ره) بودند و یا نسل های آینده و رهبران آنها زمینه ی ظخور امام مهدی(عج) را فراهم خواهند کرد...

     پی نوشت :

     1_ رجوع کنید به مجلد اول و دوم کتاب << معجم احادیث الامام >> در این کتاب احادیث زیادی نقل شده که در کتاب های معتبر فرق اسلامی آمده است...

     2_ مانند کتاب التوضیح فی تواتر ماجا فی المنتظر و الرجال المسیح تالف شوکانی

     3- متقی هندی مولف کتاب کنزالعمال در کتاب علی علامات مهدی آخر الزمان فتواها چهار نفر از علما اسلامی معاصر خود را که عبارتند از :

    ابن حجر الهیثمی شافعی , احمد ابی اسروربن الصبا الحنفی , و شیخ محمد خطابی المالکی و الشیخ یحیس بن محمد حنبلی نقل کرده است که این علما به سبب کثرت روایات در فتواهای خود تصریح کرده اند که زدن و ادب نموئن و اهانت به منکر آن حضرت واجب است به مذهب برگردد و گرنه خونش هدر است _البرهان علی اعلامات مهدی آخرالزمان ص 183_187

     4_ رجوع شود به کتاب های  الغدیر تالبف علامه امینی و احقاق الحق و ملحقات آن تالیف سید مرعشی نجفی ..

     5_ رجوع شد به کتاب بشارات عهدین که به فارسی چاپ شده است تالیف شیخ محمد الصادقی و مقالات عرفان محمود در شماره 19 مجله الفکر الاسلامی..

    عمید –ج2-پزوهشگر عرفن محمود-ترجمه رحمت الله خالقی

    سارا یوسف رحیمی

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • موسیقی یا غنا
    » شنبه 27 مرداد1386

                            

     

     

    از نگاه و منظر اسلام موسیقی حرام است یا غنا ؟

     

    بسیاری از افراد به خوبی از دیدگاه و نظرات دقیق اسلام درمورد فقه موسیقی اطلاع دقیقی ندارد ندارند و چون به طور دقیق اطلاعی در این زمینه ندارند دائما در تشویش هستند که آیا موسیقی از نظر اسلام کلا حرام است ؟ یا برخی اوقات با خود می گویند چه نوع موسیقی از نظر اسلام حرام است ؟ من در مقاله اول خود در مورد (( حقیقت موسیقی در دین مبین اسلام )) در مقدمه ابتدائی آن این عباراتی را بیان کرده بودم اما باز هم برای یادآوری آن را بیان می کنم تا مطلب بهتر و بیشتر روشن شود ...

     

     

    پرسش حق ماست حق همه ی انسانها ست . خیلی طبیعی است که بپرسید :چرا موسیقی حرام است ؟که می پرسید ولی سئوال اشتباهی را مطرح می کنید .چون موسیقی حرام نیست بلکه(غنا)حرام است و تازه در همین هم شک وتردید و(اگر و اما )زیاد است . بسیاری از شما می پرسید :(غنا چرا حرام است ؟)

     

    ما برای بررسی این موضوع ابتدا به تعریف موسیقی پرداخته و بعد به انواع آن اشاره کرده و نظر اسلام – که برگرفته از قرآن کریم و سنت رسول الله صلی علی علیه وآله وسلم ـ واهل بیت رسول خدا (ع) – می باشد را بیان و به نتیجه گیری می پردازیم ...

     

    تعریف موسیقی ...

     

    موسیقی عبارت است از اصوات و آهنگ هایی که انسان را در عالمی که برای وی قابل توصیف نیست سیر می دهد ، و چنان بر اعصاب آدمی مسلط می شود که گاهی می گریاند و غمگین می کند و گاهی می خنداند و شاد می کند و گاهی اعضا و جوارح انسان را بدون اختیار به حرکت در می آورد و زمانی تهییج عشق و شهوت و آدمی را برده و غلام خود ساخته و براعصاب ، عقل ، فکر و روانش فرمانروائی و حکومت می کند .[1 ]              

     

    انواع موسیقی ...

     

    موسیقی بر دو نوع است :

     

    1- موسیقی طبیعی

    2- موسیقی غیر طبیعی (مصنوعی )

     

    موسیقی طبیعی عبارت است از صدای دلنواز ریزش آبشارها ، آوای روح بخش و روح پرور بلبل ، نغمه مسرت بخش جویبارها ، صدای فرح بخش شاخه های درختان به هنگام وزش باذ و ...این اصوات و آهنگ ها نه تنها دور از صدمه و آسیب و زیان است بلکه نیروی تفکر و تعقل را زیاد می کند . اما موسیقی مصنوعی و آهنگ های مصنوعی است که دست بشر آن را بوجود می آورد که این نوع موسیقی خود انواع مختلفی دارد . پاره ایی از این موسیقی ها احساسات متعالی و معنوی را در شنونده بر می انگیزد و او را به یاد خداوند و بهشت می اندازد و دلبستگی به دنیا را در وجود او کاهش می دهد . در یک کلام زمینه ساز تجربه دینی است که غایت القصوای عارفان است (موسیقی متعالی ) و پاره ایی دیگر صرفا به منظور تحریک شهوت و برانگیختن گرایش های مادی و حیوانی تولید و مصرف می شود . این نوع موسیقی مستلزم فساد اخلاقی و رواج بی دینی و لاقیدی و دنیا گرایی و خودفراموشی و گسترش فحشا و گرایش به منکرات و زیر پا نهادن ضوابط دینی و اخلاقی است .

     

    با مطالعه تاریخ موسیقی و غنا از زمان جاهلیت و ظهور اسلام ، به این نتیجه می رسیم که با توجه به موقیت های مختلف ، موسیقی و غنا هم دستخوش تحولات عظیمی شده است . به طوری که در روزکاری بزم مجالس و محافل شده و در روزگاری با افت کاملی مواجه می شود ، رونق و رواج نسبی آن در جاهلیت و از رونق افتادن آن در ظهور اسلام و زمان حیات پیامبر (ص) و خلفای راشدین حکایت از بی اهمیت بودن این کار در نزد صدر اسلام و شارع مقدس و خلفای اسلام دارد آن هم به دلیل استفاده ناصحیح موسیقی در زمان جاهلیت برای هوس رانی و شهوت رانی بوده است .[2]

     

    با ظهور حکومت به ظاهر اسلامی امویان و با سر کار آمدن خلفای عیاش و هوس باز دوباره باز از موسیقی آن هم به صورت (( مطرب و لهوی )) که برازنده مجالس عیش و نوش و شهوت رانی بود رواج پیدا کرد و این وضع تا ظهور حکومت صفوی به صورت آشکار و پررونق ادامه داشت و اکثر اعراب وابسته به دستگاه اموی و عباسی چه متحجر و غیر متحجر شاهد نوازندگان و مجالس عیش و نوش و هوس رانی و شهوت رانی بودند و هیچ عکس العملی منفی نشان نمی دادند . با روی کار آمدن دولت صفوی دوباره بند و بساط موسیقی درباری و مطرب و لهوی به فراموشی سپرده شد . و این نه به آن معنی که موسیقی مطلقا حرام شد ، بلکه به علت توجه دولتمردان صفوی و علما و دانشمندان به مسایل ناب اسلامی و مذهبی بود که خود به خود موسیقی در این مقطع به دست فراموشی نسبی سپرده شد که این وضع هم خیلی دوام نیاورد و در دوره های بعد دولت صفوی رواج پیدا کرد . پس از زمان امویان که اسلام و منصب خلافت از مسیر اصلی و واقعی خود منحرف شد تا این زمان به قول برخی از نویسندگان هیچ عرب متحجری فتوا به حرمت مطلق موسیقی نداده بلکه آنها درصدد رواج آن بودند .[3 ]

     

    و باید از آن نویسندگان پرسید منظورشان از اعراب متحجر چه کسانی هستند ؟ چون از زمان ظهور اسلام بجز شارع مقدس و پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) هیچ کس دیگری موسیقی را محدود و در بعضی جاها (موسیقی مطرب و لهوی و غنا ) را حرام ، دانسته اند و آن هم به دلیل استفاده ناصحیح آن در مردمان عصر جاهلیت و در میان خلفای اوباش و پست اموی و عباسی .و آیا اسلام غیر از قرآن و پیامبر(ص) می باشد ؟؟؟                            

     

     

                     وبلاگ فارسی سامی یوسف / موسیقی و غنا

     

    نظر و دیدگاه اسلام در مورد موسیقی و غنا ...

     

    آنچه از موسیقی در شرع مقدس اسلام حرام گردیده است ، قسمتی از نوع دوم موسیقی ( مطربی و لهوی و غنا ) است که حرمت این نوع موسیقی نه ساخته فکر متحجران عرب بلکه طبق آیات و سنت پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) می باشد که بعضی  آنها در این جا اشاره می شود .

     

    از آیات فراوان و روایات عدیده استفاده می شود موسیقی که در شرع اسلام حرام است موسیقی لهوی است ( یعنی آهنگ های متناسب با مجالس اهل گناه و فساد و برای شهوت رانی و هوس رانی ) آیاتی مثل [[ واجتنبوا قول الزور ]][4 ] و [[ ومن الناس من یشتری لهوالحدیث ]] [5] دلالت بر این امردارند چون طبق نظر و اجماع علمای شیعه و سنی منظور از لهوالحدیث در این آیه (( غنا )) می باشد .[6 ]

     

    روایاتی بسیار از شارع مقدس در این زمینه وارد شده است که بیانگر حرمت موسیقی مبتذل و مطرب می باشد . رسول خدا(ص) در این مورد می فرمایند :

     

    (( استماع صوت الملاهی معصیة والجلوس علیها فسق و التذذ بها من الکفر)) [7 ] گوش دادن به صدای لهوی گناه است و نشستن در مجلس آن فسق و لذت بردن از آن کفر می باشد .

     

    بعد از رحلت پیامبر بزرگوار (ص) سیره خلفا نیز بر همین حکم بود به طوری که در زمان ابوبکرصدیق غنا به عنوان یکی از (( ملاهی )) اکیدا ممنوع بود .[8 ] و عمربن خطاب هم از این لحاظ با ابوبکر فرق چندانی نداشت و همواره موسیقیدانان و خوانندگان را به دلیل جلوگیری و از بین بردن موسیقی غنایی که در آن زمان رواج داشت  مورد عتاب قرار می دادند .[9]                              

     

    در اعصار بعدی نیز سیره اهل بیت (ع) بر حرمت موسیقی لهوی استوار بود و همه ائمه (ع) بدون استثنا مسلمانان را از این کار منع و نهی می کردند .

     

     

    امام محمد باقر(ع) فرموده اند :

    (( غنا ، گناهی است که خداوند به سبب آن وعده ی آتش داده است )) [10 ] از همه ی این مطالب استفاده می شود که اولا اسلام همه ی موسیقی ها را حرام نکرده است بلکه موسیقی لغوی و لهوی و مناسب با مجالس گناه و شهوت رانی و هوس رانی را حرام کرده و این حرمت از سوی اسلام و رهبران و امامان می باشد نه متحجران عرب .

     

    علاوه بر همه ی این مطالب دانشمندان غربی – نه متحجران عربی – خود معترفند که موسیقی مبتذل و شهوانی وپوچ انسان را از واقعیت های زندگی جدا می کند و انسان را در سراشیبی حقیقی قرار می دهد ...  

     

    آرتور شوپن هاور آلمانی می گوید : عیبی که موسیقی مبتذل و موسیقی بد و ناهنجار دارد این است که ما به طور کامل از واقعیات برکنار می کند .

     

    ویلیام جیمز در مورد مضرات موسیقی مبتذل می گوید : ممکن است خداوند از گناهان ما بگذرد ولی ضعف اعصاب دست از سرما بر نمی دارد .[11 ]

     

    مراجع بزرگ تقلید نیز در این عصر موسیقی مبتذل و مطرب را حرام می دانند مه مطلق موسیقی را ، که در این جا قسمتی از بیانات برخی از آیات عظام را بیان میداریم  ...

     

    آیت الله خامنه ایی رهبر انقلاب اسلامی ایران در این خصوص نظرشان این است که ....

     

    ایشان می فرمایند : موسیقی اگر انسان را به ابتذال و بی حالی و واخوردگی از واقعیت های زندگی بکشاند حرام است . موسیقی اگر انسان را به گناه و شهوت رانی تشویق کند این نوع موسیقی حرام است . بنابراین مرز موسیقی حرام و موسیقی حلال عبارتند از ایرانی بودن ، سنتی بودن ، قدیمی بودن ، کلاسیک بودن ، غربی بودن یا شرقی بودن آن نیست . مرز آن چیزی است که من گفتم و آن (( ابتذال )) است . [12 ]  

     

    نظر آیت الله خامنه ایی در مورد غنا ...

     

    غنا ترجیح صدا به نحوی که متناسب با مجالس لهو و لعب باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است ولی موسیقی نواختن و آلات آن است که به نحو معمول در مجالس لهو و لعب گناه باشد برنوازنده و شنونده حرام است وگرنه نواختن و استفاده از ابزار آلات موسیقی فی نفسه جایز است و اشکالی ندارد ...                  

    موسیقی لهوی و لعبی چیست ؟ موسیقی مطرب و لهوی آن است که به سبب خصوصیاتی که دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقی دور نموده و به سمت بی بند و باری و گناه سوق می دهند و مرجع تشخیص موضوع عرف است .[13]

     

    نظر امام خمینی در مورد غنا ...

     

    غنا گویی عقل انسان را از کار می اندازد . تعریف فوق را حضرت امام خمینی در کتاب (( مکاسب محرمه )) از استادشان آیت الله محمد رضا اصفهانی نقل کرده و فرموده اند در صفحه 202 غنا را چنین معرفی می کنند :

     

    بهتر آن است که غنا را چنین معرفی کنیم ...

     

    صوت نازک (زیر ) انسان که –احتمالا – زیبایی داشته و به خاطر طرب انگیزی برای متعارف مردم (عرف معمول ) داشته باشد یا به طوری که انسان از خود بی خود شده و عقل را به کلی از کار می اندازد ...

     

    به این ترتیب ملاحظه می شود که امام خمینی برای غنا حدود و مراتبی را در نظر می گیرند و دیگر اینکه ایشان صدای نازک را که عقل را از کار می اندازد و مایه پستی و خواری و فساد می شود غنا می دانند.

    امام خمینی می گویند : آنچه از نظر فیض کاشانی در کتاب ((الوافی )) و ((مفاتیح )) و محقق سبزواری در کتاب (( کفایة الاحکام )) گفته اند این است .

     

    غنا دو نوع است :

     

    غنای حق و غنای باطل

     

    غنا حق آن است که تغنی (با غنا خواندن ) به اشعاری که بهشت و دوزخ را به یاد می آورد و انسان را به توجیه و یادآوری به دارالقرار و زیبایی های نعمات خداوند تشویف کند .

     

    و غنای باطل آن است که متناسب با مجالس فسق و فساد لهو و لعب ( رقصیدن ، پایکوبی و شراب خواری و تداخل نامحرمان ) باشد مانند مجالس بنی امیه و بنی عباس به شکلی که مردان برزنان خواننده وارد می شده اند و با کلمات باطل اجرا می کرده اند و شراب می نوشیدند و با وسایل موسیقی مانند نی و تار همراه بوده است .[14 ]

     

    این عبارات بررسی کارشناسانه حضرت امام خمینی درباره نظرات و گفتارهای فیض کاشانی و محقق سبزواری پیرامون غنا است ..

     

    با غنا خواندن به اشعاری که متضمن مصالح دینی و اخروی و موجب توجه به زهد و عبادت و یاد خدا باشد مطلقا حرام نیست ..بنابراین شنیدن غنایی که متضمن اشعاری است که بهشت و دوزخ را به یاد انسان می آورد و به آخرت ترغیب می کند یا نعمات و نعمت های خداوند و عبادات و یاد خداوند را متذکر و انسان را در عمل به خیرات و خوبی ها تشویق نماید .دراین صورت هیچ مانعی ندارد . زیرا چه جملگی انسان را به یاد حق می آورد و بسا پوست های بدن را به حرکت و دل های حق جویان را نرم می کنند و این جاست که هر فرد خردمندی پس از شنیدن و استماع انواع آوازها غنای حق را از غنای باطل تشخیص می دهند .

     

    آیت الله العظمی صانعی  در این خصوص در مورد استفتایی که  ایشان بیان کردند فرموده اند :

                          

    سئوال : به نظر حضرت عالی استماع غنا چه حکمی دارد و چه غنایی حرام است ؟

     

    جواب : به نظر این جانب تبعا لبعض الاعلام من الفقها (قدس سره ) حرمت موسیقی غنا ، حرمت محتوایی است و هر صوت و غنا و موسیقی ایی که در آن ترویج بی بند و باری و بی عفتی باشد و یا برای عیاشی و هوس رانی عیاشان و هوسرانان خودخواه و غیر متعهد و یا ترویج باطل و تخدیر افکار و به انحراف فکری کشاندن انسان ها باشد و یا از اسلام ، چهره ایی ناخوشایند و خلاف سهولت و عدالت نشان دادن وامثال موارد باشد ، در همه و همه غنا و موسیقی اش هم حرام است و عامل و خواننده و مستمع ، مرتکب دو حرام شده اند و حتی اگر آیه ایی از قرآن هم برای ترغیب به کار حرام و باطل با غنا خوانده شود ، غنای آن هم حرام است چه رسد به غنا و موسیقی نسبت به سنت و مسائل دیگر اسلامی .... [15]

     

     

     

     

     

     

    طبق فتاوی آیت الله العظمی سید علی سیستانی ...

     

    مسئله 539 – موسیقی هنر و فنی است که از هنر ها و فنون بشری و در زمان های اخیر رواج بیشتری دارد . برخی از انواع آن حلال است و می توان به آن گوش داد و برخی حرام می باشد و گوش دادن به آن جایز نمی باشد.                                                  

     

    مسئله 540 – موسیقی حلال ، آن است که با مجالس لهو و لعب تناسب ندارد و به عکس آن ، موسیقی حرام به موسیقی ای گفته می شود که با مجالس لهو و لعب هماهنگی دارد.

     

    مسئله 541- مقصود از (( متناسب با مجالس لهو و لعب )) این نیست که آن موجب آرامش روحی و تغییر حال و وضع انسان می شود که چنان چیزی خوب است و احیانا موسیقی و آواز حلال نیز آن وضع را به وجود می آورد بلکه مقصود از آن ، این است که شنونده آن خصوصا اگر با هنر و فن موسیقی آشنا باشد می داند که کدام یک با مجالس لهو و لعب و مشابه آنها ، تناسب دارد [16 ]

     

     

    نظر عالم فقید آیت الله مرتضی مطهری ...

     

    البته قدر مسلم در غنا است و آن این است که آوازهایی موجب خفت عقل ((حال می خواهد اسمای خداوند باشد یا غیر اسمای خداوند)) می شود . یعنی شهوات را آنچنان تهییج می کند که عقل به طور موقت از حکومت ساقط می شود و همان خاصیتی را دارد که شراب و قمار داراست غنا محسوب می شود . تعبیر (( خفت عقل )) هم تعبیر فقها از جمله شیخ انصاری است . آنچه مسلم این است که اسلام خواسته است از عقل انسان حفاظت و حراست کند و عمل هم نشان داده که مطلب هم از همین قرار است . [17 ] 

     

    اعتقادات و نظرات امام موسی صدر در مورد موسیقی ...

     

    امام موسی صدر با این که یک فقیه عالم بودند موسیقی را هم آموختند . ایشان دستگاه های موسیقی را می شناختند و به یکی از خواهر زاده هایشان که پدر او موسیقیدان بود ، حتی توصیه کرده بودند: (( سعی کن هفته ایی یک پرده موسیقی را از پدرت یاد بگیری )) در این صورت دریچه ایی علمی به رویت باز خواهد شد که خود جهان دیگری است . ایشان نسبت به برگزاری سرودی در حسینیه ارشاد در سال 1348 خشنود شدند و گفتند :

    (( بالاخره هنر و موسیقی دارد در پناه امام حسین (ع) و حسینیه ، خود را از چنگال جمود نجات می دهد . )) انشاالله یواش یواش پای ارکستر بزرگ به حسینیه ها باز شود و هنر های زیبا در خدمت مذهب قرار گیرند . علی حجتی کرمانی در این باره گفته بود : (( امام موسی صدر نه تنها موسیقی را به طور کامل حرام نمی دانستند ، بلکه برخی از انواع آن را جلوه های زیبایی روح انسان تلقی می کردند . امام موسی صدر موسیقی شناس بودند و انواع موسیقی ها را درک می کردند به قول استاد مرتضی مطهری امام موسی صدر 50 سال از حوزویان زمان خود جلوتر بودند . امام موسی صدر تضادهای فکری یادی با حوزویان زمان خود داشتند ، چراکه امام موسی صدر معتقد بودند:

     

    فقهای ما نباید ببینند رسول خدا(ص) 1400 سال پیش چه کردند .آنها باید فکر کنند که اگر ایشان امروز می بودند چه می کردند .

     

    امام موسی صدر آنگونه حوزه های علمیه را نسبت به مسائل روز بی تفاوت و عقب می دیدند که درباره ی دو روحانی نو گرای دیگرمحمد حسین بهشتی و مرتضی مطهری گفته بودند .آقای بهشتی و مطهری محصول حوزه نیستند و مثل آقای بهشتی شاید در ایران به 3 یا 4 نفر نرسد . علت مخالفت امام موسی صدر با رویه حوزه این بود که بنابر باورش متاسفانه علمای ما آنچنان خودشان را به گذشته وصل کرده اند که هر ابزاری نویی می آید فورا نسبت به آن موضع نسبی می گیرند اما امام موسی صدر این رویه را نمی پسندیدند و همچون گذشته که خلاف رویه ی حوزویان بود به دانشگاه رفتند و زبان انگلیسی و فرانسه را آموختند و موسیقی را هم فرا گرفتند.[18 ]

     

    این فقها و علما تمام نظراتشان برگرفته از شرع اسلام می باشند و همه ی آنها با درنظر گرفتند شرایط زمانی و مکانی و موقعیت و عرف جامعه خودشان فتوایی را صادر کردند و نظری را بیان نموده اند ...                    

     

    و اما در مورد مسئله ایی که مورد شبهه خیلی از افراد می باشد این که آیا صدای زن و آواز خواندن زن در اسلام حرام است یا حلال است؟         

     

    نظرات آیت الله العظمی خامنه ایی ...

     

    مجرد صوت زن نا محرم حرام نیست و استماع صدای زن فی نفسه منعی ندارد ، ولی اگر به ملاحظه وضع خاص خواننده در حال خواندن ، یا وضع خاص مجلس و محل خوانندگی ، یا به ملاحظه مضامین موضوعی که خوانده می شود ، از مصادیق مطرب لهوی به حساب آید یا مستلزم مفاسد باشد جایز نیست ..

     

    س-1146 – گوش دادن به صدای زن هنگامی که شعر و غیر آن را با آهنگ و ترجیح می خواند اعم از این که شنونده جوان باشد یا خیر ، مذکرباشد یا مونث چه حکمی دارد ؟ و اگر آن زن از محارم باشد حکم آن چیست ؟

     

    جواب – اگر صدای زن به صورت غنا نباشد گوش دادن به صدای او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده ایی هم بر آن مترتب نگردد اشکال ندارد و فرقی بین موارد فوق نیست ...

     

    س-1143 – خواندن به صورت غنا توسط هریک از مرد و زن چه از طریق نوار کاست باشد و یا از طریق رادیو و چه به همراه موسیقی باشد یا نباشد چه حکمی دارد ؟

     

    جواب – غنا حرام است و خواندن به صورت غنا و گوش دادن به آن جایز نیست اعم از این که توسط مرد باشد یا زن باشد یا به طور مستقیم باشد یا از طریق نوار و همراه نواختن آلات لهو باشد یا نه .

     

    کلا احکام حرام بودن برای صدا و آوازی است که غنا است حال می خواهد خواننده زن باشد یا خواننده مرد باشد و اگر غنا باشد و باعث فساد و فساد انگیزی باشد حرام است حال می خواهد خواننده مرد باشد یا زن باشد یا محرم یا نا

     

    نظر آیت الله سیستانی ...

     

    سئوال- آیا آواز خواندن زن حرام است ؟

     

    جواب- آواز خواندن زن حرام نیست مگر این که مهیج شهوت اجانب باشد . بلی غنا که آوازخوانی لهوی است بر مرد هم حرام است ...[20 [ {

    و علما و آیات عظام مانند امام خمینی ، آیت الله تبریزی ، آیت الله نوری نیز چنین نظری دارند که :

     

    اگر صدای زن غنا نباشد و باعث لذت جنسی و تهییج شهوت نشود و مفسده ایی نداشته باشد اشکال ندارد ..

     

    واما حرف آخر...

     

    در مورد موسیقی خوب باید یک حدودی را رعایت کرد که اگر از ابتذال درآید نه تنها حرام نیست ، بلکه بعضی گفته اند که واجب هم است ، امام محمد غزالی در کتاب کیمیای سعادت گفته است که موسیقی 3 نوع است یک نوع واجب است ، یک نوع حرام است و یک نوع مباخ می باشد فقط یک نوع موسیقی خوب نیست زیرا اگر انسان گوش به هر انکرالاصواتی بدهد دیگر نمی تواند موسیقی خوب گوش کند باید خیلی مراقب باشید تا بوی خوش به مشامتان برسد . موسیقی خوب را بشنوبد و با تمام وجود آن را حس و لمس کنید …

     

    نوای بلبلت ای گل کجا پسند آید                        که گوش هوش به مرغان هرزه گر داری

     

    موسیقی زیبا می باشد که همیشه ماندگار باشد و گوش دادن آن هیچ وقت تکراری و یک نواخت نباشد یعنی بعد از یک مدت زیاد باز هم دوست داشته باشی و باز هم آن را گوش دهی و در خاطر به عنوان یک موسیقی جذاب بماند و ما می توانیم این مسئله را تجربه کنیم این طور نیست که همه ی انواع موسیقی جایز نباشد اگر هنر موسیقی رنگ دینی پیدا کند نه تنها حرام نیست بلکه می تواند به عنوان بهترین نوع هنر موسیقی از آن بهره برد و استفاده کرد می گویند همه باید برگردیم به دامن عشق ودامن دین و دامن الیت .

     

    یک جمله بسیار زیبا از استاد حسین الهی قمشه ایی …

     

    موسیقی یکی از معجزات پیغمبرخدا یعنی حضرت داوود (ع ) می باشد…

     

    فهرست منابع :

     

    1- سید مرتضی علم الهدی – ساز و آواز –پیام اسلام –قم –ص5

     

    2- جعفر مرتضی عاملی ، الصحیح من سیرة النبوی – انتشارات دارالهادی-بیروت –ج4 –ص 199

     

    3- حسن مشحون – تاریخ موسیقی ایران – نشر سیمرغ –ج 1 –ص 77

     

    4- سوره حج –آیه 30

    5- سوره لقمان –آیه 6

     

    6- ابن عبد ریه اندلسی ، عقدالفرید ، داراحیاء التراث العربی – بیروت – ج 6 – قرطبی – تفسیر سوره لقمان – آیه 6

     

    7- به نقل از مجالس الادب و الغنا – محمد عرفه المغربی – فصل موسیقی بعد از اسلام

     

    8- غلام رضا جوادی – تاریخ موسیقی ایران – انتشارات هنری تهران –ج1 –ص 133

     

    9- عقد الفرید –ابن ریه اندلسی – داراحیاء التراث العربی – جلد 6 –ص 11

     

    10- علامه امینی – ج 8 –ص 72 تا 74

    11-حسین میرزائی –مبانی فقهی و روانی موسیقی –ص 19

    12- برگرفته از کتاب (( دانشگاه اسلامی و رسالت دانشجوی مسلمان )) نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه ها ، چ اول -1378

     

    13- رساله اجوبه – بخش استفتائت .

    www.khamenei.ir

     

     

    مکاسب محرمه – امام خمینی (ره ) ص 202

     

    15- پایگاه اطلاع رسانی و دفتر آیت الله العظمی صانعی ..

     

    www.saanei.org

     

    - پایگاه اطلاع رسانی ایت الله عظمی سید علی سیستانی ...

     

    www.sistani.org

     

     

    17- کتاب تعلیم و تربیت در اسلام – استاد مرتضی مطهری –ص 53

     

    18- مقاله فقیدی که برای مسیحیان موعظه می خواند.

     

    19-سایت آیت الله خامنه ایی

    20- سایت آیت الله سیستانی

     

     

    گردآورنده و نویسنده : سارا یوسف رحیمی

    مطالب مرتبط : حقیقت موسیقی در دین اسلام

  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • مهم نیست که سامی یوسف کیست؟
    » شنبه 12 اسفند1385



    مهم نیست که سامی یوسف کیست!!!


    مهم نیست که سامی یوسف ایرانی است یا عرب یا ترک ، مهم نیست که سامی یوسف شیعه است یا سنی .


    مهم اینست که سامی از اسلام می خواند و قصد دارد با هنر موسیقی اسلام را به جهانیان معرفی کند و چهره لطیف و زیبای اسلام را عرضه کند.


    مهم اینست که او می خواهد هنرمند محبوب و همه جانبه جهان اسلام باشد و متعلق به مملکت یا کشوری نباشد . ما ایرانیان آن قدر اسیر احساسات ناسسیونالیستی و ملی گرایانه هستیم که می خواهیم هر کسی را متعلق به خودمان بنامیم. او صرفا از اسلام دفاع میکند نه از فرقه یا ملیت خاصی . هدف او تنها یک چیز است آن هم اسلام واحد باشد و همه متحد باشیم ( این حرف را در ترانه امت من می زند).


    آری سامی یوسف متعلق به تمام جهانیان است و این است حقیقت مخفی بودن ، زندگی نامه سامی یوسف. باید به اعتقاد او احترام گذاشت و در جهات احقاق اهدافش به او کمک کرد.


    اینکه سامی یوسف به چند زبان می خواند و در تمام دنیا کنسرت برگزار می کند تنها رسیدن به هدف مهم و والای اوست.


    در ترانه زیبای we will never submit حرف دل تمام مسلمانان دنیا ( بخصوص ایرانی ها ) را می زند و در Muhammad (pbuh) از مسلمان نماهای جنایت کار انتقاد می کند و بالاخره در ترانه Free از حجاب دختران مسلمان دفاع می کند .


    آری این هدف سامی یوسف است و مهم نیست که آیین و ملیت او چیست !! چیزی که خود او می خواهد .

    English Version

    It does not MATTER who Sami Yusuf is!

     

    It doesn’t matter if Sami Yusuf is Iranian, or Arab, or Turk…It’s important if Sami Yusuf is Shia or Sunni. It’s not important.

     

    The significant concern is the message of Islam that Sami Yusuf introduces to humanity through his Islamic art, and the presentation of the delicate and moderate face of Islam.

     

    The importance of his presence is that he does not belong to any specific country or nation, yet he wants to be known as an artist who is loved and belongs solely to the Islamic Ummah. We Iranians have been so deeply captivated by our nationalistic conceit and arrogance that we instantaneously name anyone we desire, to be of our own heritage, culture, and blood.  Sami Yusuf solely defends Islam as a whole and not a particular sect or nation. Sami Yusuf has only a single aspiration at heart, and that is to unite the fragmented Ummah of Muslims (this statement has been repeated constantly in the song “My Ummah”).

     

    Truly, Sami Yusuf belongs to all of humanity and this is the buried truth of the reality(Sami Yusuf’s  private life). Each and every one of us must respect and value his decision, and support him by justifying the direction of his ambitions and goals.

     

    The motive behind singing various languages and holding concerts in different places around the world, is to achieve his only desire; unification of the Ummah!

     

    The beautiful song, “We Will Never Submit” echoes the heartfelt pain of all his fellow Muslims (particularly Iranians), and in the song Mohammed(PBUH) he criticizes those who are by name Muslim and commit atrocities shamelessly against other human beings. Finally in the distinctive song, “Free”, he bluntly gives out a message of defense and support of the Hijab.

     

    Verily, these are the ambitions and objectives of Sami Yusuf’s career, and it is of no avail to us what blood runs through his veins nor what beliefs he holds dear to his heart, but the significant concern is what he himself desires most; One United Ummah and the Golden Age of Islam.

     

    Writer: Mahdi Jahangir

    Translator : Zahra A Muslim


  • دسته: مقالات سایت | نویسنده: مهدی جهانگیر | لینک ثابت |


  • به سويم آمدی :: دومین ترانه فارسی سامی یوسف :: دانلود و ترجمه
  • سوپرايز ويژه ماه مبارك رمضان :: دومين ترانه فارسي سامي يوسف
  • اهداي جايزه دكتري افتخاري به سامي يوسف
  • اولين چت آنلاين سامي يوسف با هوادارنش
  • حضور سامي يوسف در همايش موسيقي معنوي فس
  • افتتاح سایت رسمی فارسی سامی یوسف
  • "اخبار جديد" اهداي دكتري افتخاري و جمع آوري بيش از 100 ميليون دلار براي غزه
  • آلبوم تقلبی سامی یوسف توسط موسسه اوکنینگ قانونی نیست
  • گزيده اي از صحبتهاي سامي يوسف در حمايت از غزه
  • مصاحبه تلویزیون ایران با سامی یوسف در دبی
  • کاریکاتورهای دانمارکی - نامه ای از سامی یوسف
  • کنسرت سامی یوسف در ومبلی لندن برای صلح


  • المعلم
  • تضرع
  • حسبی ربی
  • مناجات
  • مادر (فارسی)
  • مادر (عربی)
  • مادر (ترکی)
  • ویدئو کلیپ اسماء الله
  • اسماء الله - پشت صحنه
  • تحلیل کلیپ اسما الله
  • تحلیل کلیپ حسبی ربی


  • نگاهی گذرا بر سیر تحولی آلبوم های سامی یوسف
  • حقیقت موسیقی در دین مبین اسلام
  • نامه ایوان ریدلی به سامی یوسف
  • معرفی آلبوم های سامی یوسف
  • سامی یوسف جوانی از دهکده جهانی
  • سامی یوسف خواننده پاپ نیست
  • مهم نیست که سامی یوسف کیست
  • کاریکاتورهای دانمارکی و سامی یوسف






  • Design by Nasheed Institute . All right Reserved